رمان شیطنت در راه عشق
رمان شیطنت در راه عشق
پارت_۱۹
_ببین اقا کارای من به هیچ ربطی نداره اونقدرم اقاجونمو وسط نکش اون گفت منو به تو سپرده نگفته که هر جا میرم ازت اجازه بگیرم با این نگردم اینجا نرم اونجا برم که پس حد خودتو بدون دیگم سر من هوار نزن
_میدونم باهات چکار کنم
_هه این طوریه اقا رامتین؟باشه،پس یچرخ تا بچرخیم
از پله ها رفتم بالا لباسمو با یه لباس گشاد عوض کردم
اعصابمو این یابو خط خطی کرده بود.من چطور میتونم دوماه اینو تحمل کنم!؟؟خدایا صبر بده.
گوشیمو روشن کردم.اوی مای گاد!!پنج میسکال فقط از آقاجون!!وای الان حتما کلی نگران شده دیگ به تماس های دیگ نگاه نکردم،زنگ زدم واسه اقاجون.
_رها بابا سلام،خوبی؟کجا بودی که گوشیت خاموش بود؟اتفاقی که نیوفتاده؟
_اووو یکی یکی،سلام عشقم،خوبم تو خوبی؟رفته بودم بیرون یکم بگردم،گوشیمم شارژ تموم کرد خاموش شد اتفاقی هم نیوفتاده خیالت راحت
_خداروشکر دلم ترس افتاد گفتم نکنه خدایی نکرده اتفاقی برات افتاده باشه
_نه آقاجون خیالت راحت،چه خبر؟خودت خوبی؟فرید؟سمی؟
_خبر خیر عزیزم،همه خوبیم
_آقاجون؟
_جانم؟
_میشه به من بگید به چه دلیلی اونقدر به رامتین اعتماد دارین؟چرا منو به این گند اخلاق سپردین؟
_ اِ دختر درست صحبت کن.من هم رامتینو میشناسم هم خانوادشو و کاملا بهش اعتماد دارم
_خب اقاجون این که نشد دلیل شما هر کسیو بشناسین منو میسپرین دستش والا من اگ میرفتمهتل بیشتر امنیت داشتم تا پیش این آقا رامتین شما
_چرا اینطوری میگی مگه چیزی شده؟رامتین کاری کرده؟
"میخوای به بلایی به سر این رامتین بیارم پسره ی جفنگ"
_آقاجون این پسره ی بیشعور سرم داد میزنه اذیتم میکنه تازه امروزم زد تو صورتم"الکی"
_چی!!!؟غلط کرده!قلم میکنم دستی رو که رو دخترم بلند شه.دخترم تو مراقب خودت باش من حساب این پسره رو همین الان میرسم.
_فدات بشم آقاجون
_خدافظ رهای من
_خدافظ
شروع کردم به بشکن زدنو قر دادن،نیناش ناش نیناش ناش،بخور نوش جونت هستشم توف کن اقا رامتین
لباسمو مرتب کردمو خیلی ریلکس انگار چند دقیقه ی پیش اتفاقی نیوفتاده از پله ها رفتم پایین.دیدم رامتین رو کاناپه نشسته داره تخنه میشکونه و فوتبال میبینه
وای فوتبال!!خاک تو سرم یادم رفت امشب بازی داره!
سریع رفتم تخمه ها رو از کنار رامتین کش رفتم کوسنه موبلو گرفتمو گذاشتم رو پام تخمه میخوردمو میدیدم
حالا این رامتین داشت با تعجب نگاهم میکرد!
شاید براش عجیب بود با اینکه دخترم اما عشقه فوتبالم.بهش توجه نکردم محو دیدن بودیم که یهو داد زدم
_د مگه کوری!!!؟ای بابا دهنت آسفالت! این همه موقعیت اه
_رها!
_هیس باش حساسه.
من که کلا داشتم حرص میخوردمو داد و بیداد میکردم بخاطر این بازی افتضاح،رامتین هم با چشمای قد هندونه نگاهم میکرد
پارت_۱۹
_ببین اقا کارای من به هیچ ربطی نداره اونقدرم اقاجونمو وسط نکش اون گفت منو به تو سپرده نگفته که هر جا میرم ازت اجازه بگیرم با این نگردم اینجا نرم اونجا برم که پس حد خودتو بدون دیگم سر من هوار نزن
_میدونم باهات چکار کنم
_هه این طوریه اقا رامتین؟باشه،پس یچرخ تا بچرخیم
از پله ها رفتم بالا لباسمو با یه لباس گشاد عوض کردم
اعصابمو این یابو خط خطی کرده بود.من چطور میتونم دوماه اینو تحمل کنم!؟؟خدایا صبر بده.
گوشیمو روشن کردم.اوی مای گاد!!پنج میسکال فقط از آقاجون!!وای الان حتما کلی نگران شده دیگ به تماس های دیگ نگاه نکردم،زنگ زدم واسه اقاجون.
_رها بابا سلام،خوبی؟کجا بودی که گوشیت خاموش بود؟اتفاقی که نیوفتاده؟
_اووو یکی یکی،سلام عشقم،خوبم تو خوبی؟رفته بودم بیرون یکم بگردم،گوشیمم شارژ تموم کرد خاموش شد اتفاقی هم نیوفتاده خیالت راحت
_خداروشکر دلم ترس افتاد گفتم نکنه خدایی نکرده اتفاقی برات افتاده باشه
_نه آقاجون خیالت راحت،چه خبر؟خودت خوبی؟فرید؟سمی؟
_خبر خیر عزیزم،همه خوبیم
_آقاجون؟
_جانم؟
_میشه به من بگید به چه دلیلی اونقدر به رامتین اعتماد دارین؟چرا منو به این گند اخلاق سپردین؟
_ اِ دختر درست صحبت کن.من هم رامتینو میشناسم هم خانوادشو و کاملا بهش اعتماد دارم
_خب اقاجون این که نشد دلیل شما هر کسیو بشناسین منو میسپرین دستش والا من اگ میرفتمهتل بیشتر امنیت داشتم تا پیش این آقا رامتین شما
_چرا اینطوری میگی مگه چیزی شده؟رامتین کاری کرده؟
"میخوای به بلایی به سر این رامتین بیارم پسره ی جفنگ"
_آقاجون این پسره ی بیشعور سرم داد میزنه اذیتم میکنه تازه امروزم زد تو صورتم"الکی"
_چی!!!؟غلط کرده!قلم میکنم دستی رو که رو دخترم بلند شه.دخترم تو مراقب خودت باش من حساب این پسره رو همین الان میرسم.
_فدات بشم آقاجون
_خدافظ رهای من
_خدافظ
شروع کردم به بشکن زدنو قر دادن،نیناش ناش نیناش ناش،بخور نوش جونت هستشم توف کن اقا رامتین
لباسمو مرتب کردمو خیلی ریلکس انگار چند دقیقه ی پیش اتفاقی نیوفتاده از پله ها رفتم پایین.دیدم رامتین رو کاناپه نشسته داره تخنه میشکونه و فوتبال میبینه
وای فوتبال!!خاک تو سرم یادم رفت امشب بازی داره!
سریع رفتم تخمه ها رو از کنار رامتین کش رفتم کوسنه موبلو گرفتمو گذاشتم رو پام تخمه میخوردمو میدیدم
حالا این رامتین داشت با تعجب نگاهم میکرد!
شاید براش عجیب بود با اینکه دخترم اما عشقه فوتبالم.بهش توجه نکردم محو دیدن بودیم که یهو داد زدم
_د مگه کوری!!!؟ای بابا دهنت آسفالت! این همه موقعیت اه
_رها!
_هیس باش حساسه.
من که کلا داشتم حرص میخوردمو داد و بیداد میکردم بخاطر این بازی افتضاح،رامتین هم با چشمای قد هندونه نگاهم میکرد
- ۱۵.۴k
- ۲۴ اسفند ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط