{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرستار

پرستار



وااااییی نیست هیچ کاری نیییستتتتت همه کارا یا تمام وقته یا حقوقشون از اجازه خونمم کمتره واااییی این چه بدبختیه...
هوووفف باید برم روزنامه بخرم بازم...
آماده شدم رفتم بیرون و از جایی که همیشه روزنامه میخرم روزنامه خریدم....
این دفعه باید پیدا کنم یه جیزی نباشه خودکشی میکنم ....
رفتم خونه رامیون درست کردم خوردم تا رفتم سر روزنامه زنگ در و زدن...
حتما آقای لی بود....
بله خودشهههههه در و باز کردم
ات:سلام آقای لی خوب هستین
آقای لی:ات...این ماه سر موقع اجازه خونتو ندی باید به فکر یه خونه دیگه باشی...
ات:هوووف آقای لی شما میدونید که من دست تنهام کل کار هایی که تا الان دیدم هم تمام وقت میخواد
آقای لی:خب برو تمام وقت
ات:یه چیزی میگیداااااا من دانشگاه دارم
آقای لی :من نمیدونم....میتونی به اون پیشنهادم فکر کنی ها
ات:آقای لی من همسن دخترتون چجوری انتظار دارید باهاتون بخوابمممم
آقای لی:باشه آروم باش...من میرم...یادت نره دیگه سر موقع اجاره خونه بدی
تا خواستم حرف بزنم رفت منم در و محکم بستم...مردک جومونگ نما...خیلی کچل من با تو بخواببممممم مرتیکه ۷۰ سالته هوف برم دنبال کار...
چییییییی پرستار بچههههه عالیههههه من با بچه ها خوب کنار میاااممممم عالیه عالیه عالیه...شماره رو برداشتم و زنگ زدم...
زن:بله
ات:سلام‌من برای اگهیتون مزاحم شدم
زن:اوه بله بله
ات:میخواستم ببینم شرایط کار چجوریه
زن:شرایط خاصی نداره فقط باید با بچه مهربون باشید
ات:امممم...اوکی من میونه خوبی با بچه ها دارم...
زن:خی این خیلی خوبه میتونید فردا ساعت ۶ برای مصاحبه تشریف بیارید...
ات:آره آره ممنون
زن:خدانگهدار
ات:خداحافظ
تا گوشی رو قطع کردم شروع کردم بپر بپر کردن و بشکن زدن
هوووو کار یافتمممم خدایا شکرت هو هو...
ای خسته شدم ... ساعت چنده.... اوم ۸ شبه...ولش میرم میخوابم....
دیدگاه ها (۰)

پرستارصبح با صدای گوشیم بلند شدم چیییییی من ساعت ۶ باید اونج...

پرستاررفتم توی اتاقی که خدمتکار ها بهم گفتن...دختر کوچولو:سل...

رمان جدید دارییییم!این رمان در باره یه دختر خیلی ناز و کیوت ...

رمان نوشتن و شروع کنم؟

☆راند اخر☆part 1ویوات: ات: از خواب بیدارشدم و ی دوش گرفتم ور...

Starry night🌌Part 1ویو ات: علامت ات ( + ) ات: ساعت 6 صبح ب...

از شرم خلاص نمیشی … p32

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط