{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سوار يه تاکسي شدم به مقصد که رسيدم

سوار يه تاکسي شدم به مقصد که رسيدم
گفتم: آقا ممنون. من کنار اون وانت پياده ميشم. يهو وانتي حرکت کرد
.
.
.
.
الان از اتوبان زنجان براتون پست ميزارم

ميريم ب سمت اردبيل

فقط خداکنه واسه نماز نگه داره!!!
دیدگاه ها (۳)

هيچ لذتي مثل اين نيست که دو روز پيش تخمه خورده باشي امروز يه...

سر جلسه ي امتحان نشستي هرچي تو کلته خالي ميکني تو برگه، آخرش...

مرد زندگي بايد:قد بالاي 185پولداااااااراشپزيش okظرفا رو مرت...

...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۴۶ویو راوی نورا که ن...

پارت ۱۱ویو اتباید میرفتم محموله هارو تحویل میگرفتماینکه هم ب...

part 3به بزرگترین مرکز خرید سئول رسیدیم و از ماشین خارج شدیم...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

رمان

My idol

چند پارتی

No like ...نه میشد گفت کوه بودند ...نه میشد بگم تپه بودند ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط