{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان:جنایت کاران

رمان:جنایت کاران
پارت:8
*بعد مهمونی*
ویو ا/ت
*سوار ماشین شدیم که بریم،کل راه حرف نمیزد منم به بیرون نگاه میکردم،شروع کرد به حرف زدن*
تهیونگ:امروز چی میگفتی؟
ا/ت:درمورد چی؟
تهیونگ:به این هیونجین،چی میگفتی بهش؟
ا/ت:فقط درمورد خودش حرف زدیم
تهیونگ:چی گفتید؟
ا/ت:درمورد زندگیش پرسیدم
تهیونگ:اون چی گفت؟
ا/ت:از من چرا سوال میکنی؟
تهیونگ:باشه،دیگه سوال نمیپرسم،تو هم دیگه حق نداری بری سمت مردا
ا/ت:حق نداری برای من تصمیم بگیری
*اونا دعواشون شد،تهیونگ دیگه حواسش به جاده نبود،داشت به ا/ت نگاه میکرد،یهو تصادف کردن*
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۵)

#ناشناس

حق:))))@97149اصکی رفتم👆

پارت:47*با تهیونگ رفتیم سمت لباس عروس فروشی،چند تا لباس پوشی...

پارت ۴۶یجی:مامانی،بابایی،خاله بای بایا/ت،تهیونگ،یوری:بای بای...

love in the dark⑦①یعنی چی؟ این واقعا چه دروغیه؟ مگه میشه؟ سر...

وقتی وکیل اکست شدی..

《برادره ناتنیم》(پارت ۶)ویو ا/ترفتم یک کراپ و دامن تن کردم رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط