ادامه فلش بک
(ادامه فلش بک)
ویو نویسنده
جونگکوک خیلی ترسیده بود یکی از روانی ترین افراد زندگیش آقای جئون بود که مجبور بود پدر صداش کنه صدای ریختن سوزن ها رو میز کنار تخت رو شنید و فهمید که روز خیلی بدی داره...
$جونگکوک. اگه صدات دراد با زبونتم کار دارم
میدونست..میدونست جئون شوخی ندارع پدر ناتنیش دستمال سفیدی و گذاشت تو دهن جونگکوک و تک خنده ای کرد
$نه دیگه اونقدرام بی رحم نیستم...دردت گرفت گازش بگیر
بغضش گرفت... واقعا اونقدر بی رحم نبود؟من که اینطوری فک نمیکنم فندک و از جیبش در آورد و یه سوزن هم از رو میز برداشت داغش کرد و تو قسمت نرم گوشت رونش فرو کرد(جونگکوک باکسر داشت منحرف نشیذ) چشماش از حدقه بیرون زد و اشکاش ریخت و صدای ناله هاش بلند شد سعی کرد آروم باشه اما درد خیلی زیاد بود...خون از رونش مثل آبشار ریخت.. جئون نیشخندی زد
$دیدی تونستی؟تو پسر قوی هستی
با وارد شدن یه سوزن دیگه به رونش کمرش و از درد بلند کرد و سعی داشت گریه نکنه
(دوستان جونگکوک برعکس نخوابیده فقط پدرش پاهاش و بلند میکنه و سوزن و وارد بدنش میکنه)
$هوم خوب بود اما....
جئون با بی رحمی تمام دستشو رو شکم جونگکوک گذاشت و اونو خوابوند رو تخت
$نباید تکون بخوری...
(یک ساعت بعد)
ویو جونگکوک
سوزن ۱۹ و هم وارد کرد از درد بدنمو حس نمیکردم همه جام خونی شده بود
$میرم صبحانه بخورم...تو که نمیخوری نه؟معلومع که نه....خب وقتی برگشتم سوزنارو در میارم سعی کن بهشون عادت کنی
دوستان خواستم بگم این پارتا از جونگکوک هست و لطفا راجب جونگکوک نظر بدید و کل فیک
شرایط
۳۰ کامنت طولانی (طولانی و خوب نباشه کامنتتونو و نمیشمارم)
۸۰ لایک
۱۵ نشر
ویو نویسنده
جونگکوک خیلی ترسیده بود یکی از روانی ترین افراد زندگیش آقای جئون بود که مجبور بود پدر صداش کنه صدای ریختن سوزن ها رو میز کنار تخت رو شنید و فهمید که روز خیلی بدی داره...
$جونگکوک. اگه صدات دراد با زبونتم کار دارم
میدونست..میدونست جئون شوخی ندارع پدر ناتنیش دستمال سفیدی و گذاشت تو دهن جونگکوک و تک خنده ای کرد
$نه دیگه اونقدرام بی رحم نیستم...دردت گرفت گازش بگیر
بغضش گرفت... واقعا اونقدر بی رحم نبود؟من که اینطوری فک نمیکنم فندک و از جیبش در آورد و یه سوزن هم از رو میز برداشت داغش کرد و تو قسمت نرم گوشت رونش فرو کرد(جونگکوک باکسر داشت منحرف نشیذ) چشماش از حدقه بیرون زد و اشکاش ریخت و صدای ناله هاش بلند شد سعی کرد آروم باشه اما درد خیلی زیاد بود...خون از رونش مثل آبشار ریخت.. جئون نیشخندی زد
$دیدی تونستی؟تو پسر قوی هستی
با وارد شدن یه سوزن دیگه به رونش کمرش و از درد بلند کرد و سعی داشت گریه نکنه
(دوستان جونگکوک برعکس نخوابیده فقط پدرش پاهاش و بلند میکنه و سوزن و وارد بدنش میکنه)
$هوم خوب بود اما....
جئون با بی رحمی تمام دستشو رو شکم جونگکوک گذاشت و اونو خوابوند رو تخت
$نباید تکون بخوری...
(یک ساعت بعد)
ویو جونگکوک
سوزن ۱۹ و هم وارد کرد از درد بدنمو حس نمیکردم همه جام خونی شده بود
$میرم صبحانه بخورم...تو که نمیخوری نه؟معلومع که نه....خب وقتی برگشتم سوزنارو در میارم سعی کن بهشون عادت کنی
دوستان خواستم بگم این پارتا از جونگکوک هست و لطفا راجب جونگکوک نظر بدید و کل فیک
شرایط
۳۰ کامنت طولانی (طولانی و خوب نباشه کامنتتونو و نمیشمارم)
۸۰ لایک
۱۵ نشر
- ۱۸.۹k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط