{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گویند صاحب دلی، وارد جمعی شد.

گویند صاحب دلی، وارد جمعی شد.
حاضرین همه او را شناختند ؛
و از او خواستند که پس از انجام کارهایش آنان را پندی گوید.
پذیرفت.

کارهایش که تمام شد همگی نشستند و چشم‌ها به سوی او بود.
مرد صاحب دل خطاب به جماعت گفت:
ای مردم !
هر کس از شما که میداند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد، برخیزد!
کسی برنخواست .

گفت:
حالا هر کس از شما که خود را آماده مرگ کرده است، برخیزد!
باز کسی برنخواست.

گفت:
شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید
و برای رفتن نیز آماده نیستید ...!
دیدگاه ها (۱)

پازل دل کسی رو بهم ریختن هنر نیست!هر وقت تونستیبا تیکه های ش...

می‌گویند وقتی استادِ نقره کار، نقره را صیقل میدهد، آن را داخ...

#سیستان تنوع پست :وسیع باشدلتنگ که شدیمنتظر نباش کسی دل گرف...

"از مجموع آجرهای کوچک است که ساختمان‌های بلند پایه‌گذاری می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط