{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩
part ⁸⁹

صبح با صدای زنگ گوشیم درجا بلندشدم که پتویی از افتاد و کمر خشک شدم پشت میز صدای بلندی داد ؛ لعنت ...
گوشیو جواب دادم که درجا صدای استفان توی گوشی پیچید : جیمین باید بری
جیمین : صبح توام بخیر سلام چه خوب بهم توضیح دادی
استفان : موقعیت مکانی کراکرو فهمیدیم ولی ادمی نیست که گرفتنش ساده باشه پس خودت باید بری و دستیگرش کنی
جیمین : میام پرونده رو ازت میگیرم
بعد قطع کردن تلفن متوجه شدم پتو افتاده رو زمین.. اینو امیلی روم انداخته؟ تازه بعد چندثانیه یادم اومد که توی هیت بود
سریعا از جام پاشدم و به سمت اتاق خوابمون رفتم که رایحشو از توی آشپزخونه حس کردم و وقتی به اون سمت رفتم متوجه شدم داره صبحونه میخوره نگرانش بودم : عزیزم؟ خوبی؟ درد داری؟ چرا انقدر زود پاشدی؟ میموندی تو تخت صدام میکردی من صبحونه رو برات
آماده میکردم
-خوبم عزیزم فقط کمی درد دارم و گرممه که اونم اگه بیای کنارم بشینی حل میشه.. نظرت چیه؟
بی حرف به سمتش رفتم و کنارش نشستم و وقتی لبخندشو دیدم از جاش بلندش کردمو روی پاهای خودم نشوندمش که صدای خندههای قشنگش توی گوشم پیچید ؛ بوسه ی ملایمی روی لباش نشوندم و ازش دور شدم : عزیزم متاسفانه من باید برم یکم دیگه
-درک میکنم شرایط برات سخته جیمین موردی باهاش ندارم و میخواستم بگم ممنونم که دیروز تنهام نزاشتی و انقد مراقبم بودی.
جیمین : نمیخوام تنهات بزارم اما مجبورم..
گرمای انگشتشو روی لبام حس کردم که گفت : هیششش عيبي نداره من متوجهم
همونطور که انگشت کوچولوش روی لبام بود بوسه ای بهش زدم که خجالت کشید و برش داشت ؛ از اینکه انقد درکم میکرد واقعا خوشحال بودم بعد اینکه مطمئن شدم صبحونه خورده به زورم که شده بود به تخت برش گردوندم و وقتی مطمئن شدم خوابیده لباسمو عوض کردم و از خونه بیرون زدم
سر راه موقعیت مکانی و اطلاعات شخصی کراکرو گرفتم و همه چی زیادی احمقانه بود. چرا اون؟
با اعصابی بهم ریخته تر از همیشه ماسک مشکی معمولی روی صورتم گذاشتم و به سمت موقعیتش که فاصله طولانی ازم نداشت روندم
بعد رسیدن پیاده شدم و ادرسو توی ذهنم مرور کردم و بله همینجا بود.
به سمت خونه اپارتمانی رفتم که نگهبانو بدون لحظه ای درنگ بیهوش کردم؛ امنیت بالایی داشت خونه اما نه برای من و همین شد
که چندلحظه بعد جلوی در واحدش ایستاده بودم.
در زدم و خودمو کنار کشیدم که از توی چشمی نتونه منو ببینه و وقتی دید کسی نیست درو بازکرد. خب این بزرگترین اشتباه عمرش بود... چون لحظه ای بعد من داخل خونش بودم و اون روی
زمین افتاده بود.: ت..ت..تو؟
جیمین : اوہ سلام دانشمند تقلبی
دیدگاه ها (۲)

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁹⁰همون دانشمندی ...

ادامه پارت 90.... عص..یانگر منم...عصیانگر خودممجیمین : که عص...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁸⁸جیمین:.....امی...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁸⁷پارت در کامنت ...

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۲۲ات ویو واقعا خسته بودم برای ه...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁹⁵...خفه شو امگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط