{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتی و در قلب من طوفان نمودی باز هم

رفتی و در قلب من طوفان نمودی باز هم

کلبه ی عشق مرا ویران نمودی باز هم

همچو بارانی که شوید رد پای رفته را

آسمان چشم من گریان نمودی باز هم
دیدگاه ها (۱۴)

هــرگز دلم ز کوی تو جایی دگـــر نرفتیکـــدم خیال روی توام از...

صدایم کن نگاهم کن که عشقت کرده ویرانمدو چشمان قشنگت آتشی افک...

دلبر و یار من تویی رونق کار من تویی باغ و بهار من تویی بهر ت...

مڹ ڪجا آغوشِ دلخواهَت ڪجاآڹ نگـاه و صـورتِ ماهَـت ڪجاڪاش پیش...

با همه‌ی بی‌سر و سامانی‌امباز به دنبال پریشانی‌امطاقت فرسودگ...

فراتر از خویش

★彡   Part 67 彡★ توان پلک زدن نداشتم.چون می ترسیدم از دستش بد...

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

گاهی زندگی مثل روزی بارانی می‌ماند که هیچ چیز جز سرپناه موقت...

شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک!

امشب دلم از دوری‌ات پیوسته بارانی‌ستحال دلم آشفتــــــــــــ...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

قبلِ هر چیز بگویم که من آنم که شبیتا لبِ پنجره رفت و به اتاق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط