{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من اینجا سر بر بالش ِ خود می گریم

من اینجا سر بر بالش ِ خود می گریم

آنجا شبنم زده است به سطرهای شاعری عاشق

خیره به ماه، شب را ورق می زند دختری تنها ،کنار ِ پنجره ای محزون

کناره پنجره ی دیگری پسری با حجم سنگین بغض ،به آخر خط می رسد

پک هایی زخمی به سیگارش می زند مردی چهل ساله روی بالکن اتاقش

انگشتهایش تراژدی می سازند روی صفحه سیاه وسفید پیانو ،زنی که موهای خرمایی اش را پشت سرش جمع کرده است

دورترها، دو عاشق تانگو می رقصند با همنوازی ستاره ها

تو اما به چه فکر می کنی آنجا،دوری یا نزدیک،کنار پنجره ای یا روی بالکن ..
دیدگاه ها (۲)

مست می شومدر گندم زار سینه اتذوب می شومدر تابستان دستانتو می...

گیس عشق ما بلند شدهمی باید قیچی اش کنیموگرنه،تو را و مرا می ...

به روی شانه ام نیلوفری روییددر آن شب مهتابی،که ماه آینه ی تم...

روزگاری خانه ای بود و تنور و نان گرمی و اینک برای هم نسلان م...

P 24

p1دوازده سال گذشته بود...دوازده سال از شبی که همه‌چیز برای ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط