من اینجا سر بر بالش ِ خود می گریم
من اینجا سر بر بالش ِ خود می گریم
آنجا شبنم زده است به سطرهای شاعری عاشق
خیره به ماه، شب را ورق می زند دختری تنها ،کنار ِ پنجره ای محزون
کناره پنجره ی دیگری پسری با حجم سنگین بغض ،به آخر خط می رسد
پک هایی زخمی به سیگارش می زند مردی چهل ساله روی بالکن اتاقش
انگشتهایش تراژدی می سازند روی صفحه سیاه وسفید پیانو ،زنی که موهای خرمایی اش را پشت سرش جمع کرده است
دورترها، دو عاشق تانگو می رقصند با همنوازی ستاره ها
تو اما به چه فکر می کنی آنجا،دوری یا نزدیک،کنار پنجره ای یا روی بالکن ..
آنجا شبنم زده است به سطرهای شاعری عاشق
خیره به ماه، شب را ورق می زند دختری تنها ،کنار ِ پنجره ای محزون
کناره پنجره ی دیگری پسری با حجم سنگین بغض ،به آخر خط می رسد
پک هایی زخمی به سیگارش می زند مردی چهل ساله روی بالکن اتاقش
انگشتهایش تراژدی می سازند روی صفحه سیاه وسفید پیانو ،زنی که موهای خرمایی اش را پشت سرش جمع کرده است
دورترها، دو عاشق تانگو می رقصند با همنوازی ستاره ها
تو اما به چه فکر می کنی آنجا،دوری یا نزدیک،کنار پنجره ای یا روی بالکن ..
- ۳.۹k
- ۱۶ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط