هفتآسمون
#هفت_آسمون💜
#پارت_40🤍
ارسلان💜
رسیدیم دم خونه دیانا اینا تک زدم که بیاد بیرون اومد بیرون اومد سمت ماشین سوار شد
+ سلام عشقم سلام آبجی کوچولو
_سلام خانمم
* سلام آجی جونم
_بریم؟
+بریم
یه نگاه به سر و وضعش کردم دیدم باهم ست کردیم شلوار سفید با مانتوی لی و شال سفید و آبی پوشیده بود
_ دیا
+ جونم
_ چه ستی کردیم
+عه آره 😍
_ زنگت زدم میخاستم بگم لی بپوشی باهم ست شیم ولی یادم رفت که خودت پوشیدی
یه لبخند دندونی زدم که رستا گفت
* آجی منم باهاتون ست کردماا
+ ای قربونت برم آره خیلی خوجل شدیم چقد لی بت میادا
_ به داداشش رفته خوشتیپه
+ هییییییی
_ چیشد دیا(با نگرانی)
+ سقف داره میاد پایین😂
_😐
+😁☺️
_😂
*😂
+😂
(حرف زدن با ایموجی😂)
رسیدیم دم خونه انگار همه اومده بودن
درو باز کردم و رفتیم تو انگار دیانا استرس داشت دسشو گرفتم و آروم گفتم
_ نترس عشقم من همیشه پیشتم
یه لبخند ملیح زد و نفس عمیق کشید زنگ زدیم مامان درو باز کردم دس دادیم همه اومده بودن نشستیم بغل هم رو زمین چون مبلا پر بود دیانا آروم گفت
+ عزیزم من میرم کیفم و وسایلم رو بزارم تو اتاق الان میام
_باش عزیزم (مثل خودش)
بلند شد و رفت تو اتاق بعد چند دقیقه اومد بغلم نشست دسشو گرفتم تو دستم
به هم نگاه کردیم دیدم شالش رفته عقب
_ شالتو بکش جلو
+ چششم
شالشو درست کرد دیدم مامان داره چایی میچرخوند بلند شدم ازش گرفتم و چرخوندم رسیدم به تینا بهش تعارف کردم روشو اونور کرد و برنداشت رفتم پیش سینا
سینا= آخرم اینو گرفتی نه
_ خفه ش.......
دایی خسرو= دایی جان عیبه سینا تو هم ساکت شو
به همه تعارف کردم و نشستم سر جام
دیانا آروم بهم گفت
+ عشقم اسم شوهر رومینا چیه اصلا کجاس
_ رفته از تو ماشین شون کیف بچه رو بیارن اسمش فرزاد
دیانا یه نگاه به من کرد
+ فرزاد!
_ عشق من این فرزاد با اون فرزاد پسر عمت 180 درجه فرق میکنه
+ بش
رمینا= مامان یه دیقه بچه رو نگه میداری
خاله آفاق= دخترم میبینی که دستم بنده بدش به دیانا خانم گلمون و شوهرش
رمینا= دیانا جون من واقعا معذرت میخام میشه یه دیقه این سارا رو نگه میدارید ببخشید
+ آره حتما این چه حرفیه
دیانا بغلش کرد و روی پاهاش نشوندش داشت باهاش بازی میکرد رستا هم اومد پیشش داشتن بازی میکردن که تینا اومد نشست بغل یانا میدونستم الان باز میخاد چرت و پرت بگه
#پارت_40🤍
ارسلان💜
رسیدیم دم خونه دیانا اینا تک زدم که بیاد بیرون اومد بیرون اومد سمت ماشین سوار شد
+ سلام عشقم سلام آبجی کوچولو
_سلام خانمم
* سلام آجی جونم
_بریم؟
+بریم
یه نگاه به سر و وضعش کردم دیدم باهم ست کردیم شلوار سفید با مانتوی لی و شال سفید و آبی پوشیده بود
_ دیا
+ جونم
_ چه ستی کردیم
+عه آره 😍
_ زنگت زدم میخاستم بگم لی بپوشی باهم ست شیم ولی یادم رفت که خودت پوشیدی
یه لبخند دندونی زدم که رستا گفت
* آجی منم باهاتون ست کردماا
+ ای قربونت برم آره خیلی خوجل شدیم چقد لی بت میادا
_ به داداشش رفته خوشتیپه
+ هییییییی
_ چیشد دیا(با نگرانی)
+ سقف داره میاد پایین😂
_😐
+😁☺️
_😂
*😂
+😂
(حرف زدن با ایموجی😂)
رسیدیم دم خونه انگار همه اومده بودن
درو باز کردم و رفتیم تو انگار دیانا استرس داشت دسشو گرفتم و آروم گفتم
_ نترس عشقم من همیشه پیشتم
یه لبخند ملیح زد و نفس عمیق کشید زنگ زدیم مامان درو باز کردم دس دادیم همه اومده بودن نشستیم بغل هم رو زمین چون مبلا پر بود دیانا آروم گفت
+ عزیزم من میرم کیفم و وسایلم رو بزارم تو اتاق الان میام
_باش عزیزم (مثل خودش)
بلند شد و رفت تو اتاق بعد چند دقیقه اومد بغلم نشست دسشو گرفتم تو دستم
به هم نگاه کردیم دیدم شالش رفته عقب
_ شالتو بکش جلو
+ چششم
شالشو درست کرد دیدم مامان داره چایی میچرخوند بلند شدم ازش گرفتم و چرخوندم رسیدم به تینا بهش تعارف کردم روشو اونور کرد و برنداشت رفتم پیش سینا
سینا= آخرم اینو گرفتی نه
_ خفه ش.......
دایی خسرو= دایی جان عیبه سینا تو هم ساکت شو
به همه تعارف کردم و نشستم سر جام
دیانا آروم بهم گفت
+ عشقم اسم شوهر رومینا چیه اصلا کجاس
_ رفته از تو ماشین شون کیف بچه رو بیارن اسمش فرزاد
دیانا یه نگاه به من کرد
+ فرزاد!
_ عشق من این فرزاد با اون فرزاد پسر عمت 180 درجه فرق میکنه
+ بش
رمینا= مامان یه دیقه بچه رو نگه میداری
خاله آفاق= دخترم میبینی که دستم بنده بدش به دیانا خانم گلمون و شوهرش
رمینا= دیانا جون من واقعا معذرت میخام میشه یه دیقه این سارا رو نگه میدارید ببخشید
+ آره حتما این چه حرفیه
دیانا بغلش کرد و روی پاهاش نشوندش داشت باهاش بازی میکرد رستا هم اومد پیشش داشتن بازی میکردن که تینا اومد نشست بغل یانا میدونستم الان باز میخاد چرت و پرت بگه
- ۲۰.۴k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط