{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#قرارداد_دوستانه p10

#قرارداد_دوستانه p10

ویو هانا :

از هم صحبتی باهاش خوشم میومد ،
از سر میز بلند شدم و سمت لیلی رفتم .

هانا : لیلی ، بریم .

نیم نگاهی به گونه ها و لب های سرخش انداختم ، نیمه مست بود .

از بار خارج شدیم .
دستش رو دور گردنم انداخته بود کتش رو برداشت و روی شونه هاش انداخت.

سوار ماشین شدیم ، دستش رو سمت کیفش برد و پاکت سیگاری که تازه هدیه گرفته بود رو از کیفش بیرون آورد ، یکی از سیگار هارو برداشت و پشت قاب ششیشه ای گوشیش گذاشت ، همیشه عادت داشت یادگاری هاش رو اونجا بزاره .
نمیدونم چرا نفهمیده بودم دوباره میکشه
همون شب ام که رفتیم رستوران ماشینش بوی سیگار و عطر میداد .

لیلی : ازش خوشم میاد .

هانا : از سیگار ؟؟

لیلی : از پسره .

چشمام رو از فرمون برداشتم و نگاهش کردم . داشت روی جلد پاکت سیگار رو میخوند .

هانا : فکر میکردم از پسرا خوشت نمیاد (خنده)

لیلی : منم همین تصور و داشتم

خندید و پاکت سیگار رو بیشتر توی دستاش فشرد .
نگاهی به کتابی که روی داشبورد بود انداختم.

ویو نامجون :

یکم بیشتر توی بار موندیم ، تا رفتن .
از جام بلند شدم و سمت در رفتم ، کوک پشت سرم از با. خارج شد .

کوک : منتظر من بودی ؟؟

نامجون : ماشین ندارم . لطفا نگو که با موتور اومدی .

کوک : با موتور اومدم. ولی میرسونمت .

نامجون : نمیخواد خودم میرم .

کوک : ازش خوشت میاد .

چشمام رو سمتش برگردوندم ، فک کنم میاد .

کوک : وقتی ازم خواستی که به لیلی بگم طرح هارو بهم نشون بده فهمیدم .

پاکت سیگارشو از توی جیبش درآورد .

نامجون : فک کردم تازه یه پاکت باز کردی .

کوک : دادمش به دختره .

نامجون : سیگار نازنینتو ؟؟ فکر کردم خیلی خاصن .

کوک : حالا هرچی . من میرم .

سیگارش رو توی دهنش قرار داد و سمت موتورش رفت ، سوار موتورش شد .

کوک : نمیای ؟؟ برم ؟؟

نمیتونستم همینجا منتظر بمونم .
رفتم و پشت موتورش نشستم .

نامجون : فردا جلسه داریم شب و خونه من بمون .

کوک : باشه .

ره افتاد سمت خونه
دیدگاه ها (۰)

#قرارداد_دوستانه p11ویو هانا : رسیدم به پارکینگ ، لز ماشین پ...

#قرارداد_دوستانه ویو هانا :در خونه رو باز کردیم ، نگاهم رو ب...

#قرارداد_دوستانه p9 ویو نامجون : وارد بار شدیم ، چشمم به می...

#قرارداد_دوستانه p8 ویو لیلی : عینکش رو روی بینیش بالا برد و...

#قرارداد_دوستانه ویو هانا : دستم رو سمت کیفش دراز کردم و پاک...

#قرارداد_دوستانه ویو لیلی صبح : کوک درو باز کرد و داخل اتاق ...

#قرارداد_دوستانه s2p5ویو هانا : نگاهی به گوشیم انداختم ، ساع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط