{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زیـــبا نیستـــم..!

زیـــبا نیستـــم..!
موهائـــی دارم سیــاه که فقـــط تا زیر گردنم می‌‌آید..!
و نه شـــب را به یـــادت مـــی‌‌آورد..!
نه ابریشــــم...! نه حتی خیــــال یک خــــوابِ آرام...!
پوستِ گنـــدمی دارم..!
که نه به گنـــدم میماند..!
نه کویـــر..!
چشم هائـــی‌...!
که گاهی‌ ســـیاه میزند..! گاهـــی‌ قهـــوه ای..! دست‌هــایـــم...! دست هایـــم مـــهربانند..!
هـر از گاهـــی‌..! بـــرایِ تـــو..! به یــادِ تــو..! به عشــقِ تو..! شعر می‌‌نویســـند..!
مــــرا همینطور ســـاده ...
داشتـــــه باش..!
narii
دیدگاه ها (۹)

هزار سال هم بگذردنگاهت،غافلگیرم می کند...تو در هر لحظه...هزا...

در تمام عصرهای تنهایی امنبودنت می شود تبِ جانسوز می آید و می...

من به حضور خیال انگیز تو در شعرهایم عادت کرده اممثل کودکی بی...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و یکــم سـی...

پارت ۷چند دقیقه گذشت قهوه‌ها رو آوردن داشتم قلوپی‌ از قهوه م...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹²_بخش دوم_همراه دو پسر راهی جمع کوچکشان گوشه س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط