{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۰۶

پارت ۱۰۶

**از دید کیان **

کیان : کسی از تو نخواسته حالمون رو بپرسه

مایا : هنوز هم بی ادبین به هر از وقتی دیدمتون خیلی به هم نزدیک شدین اتفاقی افتاده

* رزت پوزخند زد *

رزت : ما نامزدیم

* انگار از این حرف مایا دلخور شد.... دلم خنک شد *

مایا : باورم نمیشه کیان همچین آدمی رو انتخاب کردی

کیان : نشنیدم چی گفتی؟

مایا: به هر حا_

؟؟؟ : وای عجب موهایی موی کرمی و نرم ((خنده))

* برگشتم و دیدم اون پسره از پشت داره با موهای رزت بازی میکنه *

؟؟؟ : موهات خیلی نرمن

کیان : دستتو بکش!

* شمشیر مورد در آوردم و خواستم دستاشو قط کنم که مایا اونو عقب کشید *

کیان : رزت خوبی؟

* هنوز هم تو شوکه *

کیان : رز_

* چشماش! *

کیان : هوی رزت!

مایا : انگاری ترسیده!! ((خنده))

؟؟؟ : خیلی صحنه ی خوبی بود

* دیدم رزت شمشیرشو در آرد و رفت سمت مایا *

مایا : عه!

* موهاشو به صورت وحشیانه ای کشید انداختش زمین *

مایا : آخخخخخخ آخه اینجوری با خواهرت رفتار میکنی!

*برگشت سمت پسره *

؟؟؟ : از من دور شو

رزت : .....

* شمشیرشو گرفت سمت گردن پسره *

رزت : نباید به من دست میزدی.....

مایا : هوی دستتو بکش!!!

* یهو برگشت سمت مایا *

کیان : رزت! صبر کن!!!
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۰۷ * ولی از جام تکون نخوردم گذاشتم هر کاری میخواد بکنه...

۱۰۵کیان : نگاش کن همزمان داره هر هر میخنده رزت : باشه باشه ب...

پارت ۱۰۴رزت: هممممم کیان کیان: هوم؟ رزت : من یه استیگمام ولی...

پارت ۷۲* وقتی بهش سیلی زدم عقب کشیده شدم *رزت : آخخخخ * ویکت...

پارت ۹۲ کیان : ها؟ * بابام رفت بیرون * کیان : عالی شد ** از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط