{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبى غمگین شبى بارانى و سرد مرا در غربت فردا رها کرد دلم د

شبى غمگین شبى بارانى و سرد مرا در غربت فردا رها کرد دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد به من میگفت تنهایى غریب است ببین با غربتش با من چه ها کرد تمام هستى ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبى به پا کرد و او هرگز شکستم را نفهمید اگر چه تا ته دنیا صدا کرد.
دیدگاه ها (۳۶)

به سلامتی خودم! چراشو نپرس؛ اشکت درمیاد...!!

به زبان سکوت فریاد زدم.... چیزی که به التماس آغشته باشد را ن...

تنها دلیلم برا تنهایی... اینه که کسی دلمو نشکنه همین...

گریه نمیکنم چیزی رفته تو چشم به گمانم خاطره است..!!

پارت سوم..... :)

پارت ۲۳رزا وقتی برگشت، شهر چراغونش روشن شده بود. کلید روبه‌ه...

پارت ۲۶صبحآن صبح هوا بیرون روشن و صاف بود، ولی توی خانه یک ت...

✦ اولین گناه ✦فصل ششم: شبی که هیچ‌کس نمی‌خوابد---در باز شد.ه...

لبخند قاتلپارت³⁹ویو سلیناز لحظه‌ای که از صحنه قتل برگشته بود...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟔جیمین:حالا چرا لبت ورم کردهپسر همونطور...

dark life = 12

dark life = 17

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط