Otagh baghli
Otagh baghli
Part 57
داشتم همینجور سعی میکردم که خودمو آروم کنم که یهو صدای دبیر فیزیک از پشت اومد:...
(دبیر فیزیک : د. فیزیک )
د.فیزیک: آقای لی
همچین اتفاقی ممکن نیست
تو این بیست سال که این مدرسه تاسیس شده و من پونزده سال معلمشم ، هیچوقت نشده که برنامه ی امتحانیه کسی تاریخ امتحان ها و درس هاش دستکاری بشه ..
مگه این که..
و نگاه مشکوکی بهم کرد ..
این پیر خرفت میخواست همه ی تقصیر هارو گردن من بندازه ..
میخواست بگه که به عمد خودم برنامه ی خودم رو دستکاری کردم ..
کرم که نداشتم بخوام همچین کاری رو کنم ..
پس بهش گفتم :..
ا/ت : ببخشیدا آقای ایم
من که به عمد برنامه ی خودم رو تغییر ندادم ..
دیشب تا دیر وقت بیدار موندم و مشغول خوندن شیمی بودم ،ولی خب امروز که اومدم مدرسه دیدم همه دارن فیزیک میخونن ..
سری تکون داد ..
و معلوم بود که باور کرده .
آخه چرا باید باور نکنه ..
چون من بچه ی درسخونی بودم ، معمولا اکثر معلم ها حرفمو باور میکردن ..
غرق افکارم بودم که صدای آقای لی اومد :
آقای لی : درسته
این برنامه مشکل داره
نمیتونیم ازش امتحان فیزیک رو بگیریم ..
نفسی از آسودگی کشیدم ..
خداروشکر مجبورم نکردن که فیزیک رو امتحان بدم ..
د.فیزیک : خب پس چیکار میتونیم بکنیم ..
آقای لی : خب نظرتون چیه آقای چوی (دبیر شیمی ) امروز همراه اون کلاس که امتحان شیمی دارن رو همراه اونا ازش امتحان بگیریم ؟
د.فیزیک: خب پس فیزیک چی !؟
آقای لی : فردا ازش میتونیم فیزیک بگیریم ..
د.فیزیک هم سری به معنای مثبت تکون داد
...
خب به خیر گذشت ..
حالا باید اون حر/مزاده ای رو که برنامه ی امتحانیمو دستکاری کرده بود پیدا کنم ..
...
از دفتر مدیر خارج شدم و به سمت کلاس راه افتادم ..
قرار شد که امروز همراه اون کلاسی که امتحان شیمی داشتن آزمون بدم و فردا هم فیزیک ..
راستش از یه طرفی هم خوشحال بودم ..
این که تونسته بودم از حق خودم دفاع کنم برام خیلی خوشایند بود ..
البته که من همیشه حق خودم رو میگیرم و نمیزارم ضایع بشه 😌..
خب بگذریم ..
امتحان رنگ دوم بود و من قرار بود برای زنگ دوم برم اون کلاس ..
یعنی فقط واسه امتحان میرفتم و بعدش دیگه برمیگشتم کلاس خودمون ..
..
صدای زنگ خورد و منم رفتم روی صندلیم نشستم ..
...
به صندلیه خالیه کنار خودم نگاه کردم ..
امروز چرا اثری از یونا نیست ؟!
البته که اون همیشه وقتایی که امتحان های سخت مثل شیمی و فیزیک و زیست و اینارو امتحان داریم غیبت میکنه ..
و میشه گفت تقریبا نصف سال رو غایبه ..
و اصلا هم درس نمیخونه ..
چندین بار دبیر ها و آقای لی (مدیر مدرسه ) هم خودشون باهاش صحبت کردن و هم چندباری چون میدونستن که ما با هم دوستیم منو فرستادن که باهاش حرف بزنم ..
ولی خب باز هم بی نتیجه بود ..
هیچوقت نه تنها حرف منو ، بلکه هیچکسو گوش نمیداد ..
...
با اومدن دبیر زیست به افکار بی پایانم خاتمه دادم و تمرکز ام رو گذاشتم برای درس ..
...
از کلاسمون خارج شدم و به سمت کلاسی که قرار بود توش امتحان بدم برگشتم ..
...
سلامم دخترای قشنگمم 💋 🎀
صبحتون بخیررر
الان ساعت هفت صبحه و من اومدم با پارتتتت جدیدددد 🤗💃🏻
و خب این چند وقت متاسفانه حمایت ها افت کرده 🗿
برای همین دیگه میخوام شرط بزارم ولی خب نه زیاد ..
..
شرط : ۱۱۰ لایک ، ۳۰ بازنشر ، ۷۰ کامنت (کامنت الکی و استیکر نزارین قبول نمیکنم )
بوس به همتون بای بای 👋🏻💋
Part 57
داشتم همینجور سعی میکردم که خودمو آروم کنم که یهو صدای دبیر فیزیک از پشت اومد:...
(دبیر فیزیک : د. فیزیک )
د.فیزیک: آقای لی
همچین اتفاقی ممکن نیست
تو این بیست سال که این مدرسه تاسیس شده و من پونزده سال معلمشم ، هیچوقت نشده که برنامه ی امتحانیه کسی تاریخ امتحان ها و درس هاش دستکاری بشه ..
مگه این که..
و نگاه مشکوکی بهم کرد ..
این پیر خرفت میخواست همه ی تقصیر هارو گردن من بندازه ..
میخواست بگه که به عمد خودم برنامه ی خودم رو دستکاری کردم ..
کرم که نداشتم بخوام همچین کاری رو کنم ..
پس بهش گفتم :..
ا/ت : ببخشیدا آقای ایم
من که به عمد برنامه ی خودم رو تغییر ندادم ..
دیشب تا دیر وقت بیدار موندم و مشغول خوندن شیمی بودم ،ولی خب امروز که اومدم مدرسه دیدم همه دارن فیزیک میخونن ..
سری تکون داد ..
و معلوم بود که باور کرده .
آخه چرا باید باور نکنه ..
چون من بچه ی درسخونی بودم ، معمولا اکثر معلم ها حرفمو باور میکردن ..
غرق افکارم بودم که صدای آقای لی اومد :
آقای لی : درسته
این برنامه مشکل داره
نمیتونیم ازش امتحان فیزیک رو بگیریم ..
نفسی از آسودگی کشیدم ..
خداروشکر مجبورم نکردن که فیزیک رو امتحان بدم ..
د.فیزیک : خب پس چیکار میتونیم بکنیم ..
آقای لی : خب نظرتون چیه آقای چوی (دبیر شیمی ) امروز همراه اون کلاس که امتحان شیمی دارن رو همراه اونا ازش امتحان بگیریم ؟
د.فیزیک: خب پس فیزیک چی !؟
آقای لی : فردا ازش میتونیم فیزیک بگیریم ..
د.فیزیک هم سری به معنای مثبت تکون داد
...
خب به خیر گذشت ..
حالا باید اون حر/مزاده ای رو که برنامه ی امتحانیمو دستکاری کرده بود پیدا کنم ..
...
از دفتر مدیر خارج شدم و به سمت کلاس راه افتادم ..
قرار شد که امروز همراه اون کلاسی که امتحان شیمی داشتن آزمون بدم و فردا هم فیزیک ..
راستش از یه طرفی هم خوشحال بودم ..
این که تونسته بودم از حق خودم دفاع کنم برام خیلی خوشایند بود ..
البته که من همیشه حق خودم رو میگیرم و نمیزارم ضایع بشه 😌..
خب بگذریم ..
امتحان رنگ دوم بود و من قرار بود برای زنگ دوم برم اون کلاس ..
یعنی فقط واسه امتحان میرفتم و بعدش دیگه برمیگشتم کلاس خودمون ..
..
صدای زنگ خورد و منم رفتم روی صندلیم نشستم ..
...
به صندلیه خالیه کنار خودم نگاه کردم ..
امروز چرا اثری از یونا نیست ؟!
البته که اون همیشه وقتایی که امتحان های سخت مثل شیمی و فیزیک و زیست و اینارو امتحان داریم غیبت میکنه ..
و میشه گفت تقریبا نصف سال رو غایبه ..
و اصلا هم درس نمیخونه ..
چندین بار دبیر ها و آقای لی (مدیر مدرسه ) هم خودشون باهاش صحبت کردن و هم چندباری چون میدونستن که ما با هم دوستیم منو فرستادن که باهاش حرف بزنم ..
ولی خب باز هم بی نتیجه بود ..
هیچوقت نه تنها حرف منو ، بلکه هیچکسو گوش نمیداد ..
...
با اومدن دبیر زیست به افکار بی پایانم خاتمه دادم و تمرکز ام رو گذاشتم برای درس ..
...
از کلاسمون خارج شدم و به سمت کلاسی که قرار بود توش امتحان بدم برگشتم ..
...
سلامم دخترای قشنگمم 💋 🎀
صبحتون بخیررر
الان ساعت هفت صبحه و من اومدم با پارتتتت جدیدددد 🤗💃🏻
و خب این چند وقت متاسفانه حمایت ها افت کرده 🗿
برای همین دیگه میخوام شرط بزارم ولی خب نه زیاد ..
..
شرط : ۱۱۰ لایک ، ۳۰ بازنشر ، ۷۰ کامنت (کامنت الکی و استیکر نزارین قبول نمیکنم )
بوس به همتون بای بای 👋🏻💋
- ۱۶۸
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط