باز هم حال مرا مثل غزل میخوانی
باز هم حال مرا مثل غزل میخوانی
دلم و چشم خودم را ب جدل میخوانی
فن من حفظی و هرشب دل من را ب زمین
زده و خنده کنان شیخ اجل میخوانی
غرق درآب چو گشتی ب وجب یا ک صدی
حال من،باز تودیدی و مثل میخوانی
بچه گشتی و مرا بازی خویشت کردی
غرق درفکرم و تو،عطل،مطل میخوانی
این همه شعر تو راگفتم و تلخی کردی
تو فقط حرف جهان را چو عسل،میخوانی
باهمه را دراز این سفر ،باز ولی
آمدم باز مرا ،بچه محل میخوانی...
دلم و چشم خودم را ب جدل میخوانی
فن من حفظی و هرشب دل من را ب زمین
زده و خنده کنان شیخ اجل میخوانی
غرق درآب چو گشتی ب وجب یا ک صدی
حال من،باز تودیدی و مثل میخوانی
بچه گشتی و مرا بازی خویشت کردی
غرق درفکرم و تو،عطل،مطل میخوانی
این همه شعر تو راگفتم و تلخی کردی
تو فقط حرف جهان را چو عسل،میخوانی
باهمه را دراز این سفر ،باز ولی
آمدم باز مرا ،بچه محل میخوانی...
- ۳.۰k
- ۱۹ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط