{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز هم حال مرا مثل غزل میخوانی

باز هم حال مرا مثل غزل میخوانی
دلم و چشم خودم را ب جدل میخوانی

فن من حفظی و هرشب دل من را ب زمین
زده و خنده کنان شیخ اجل میخوانی

غرق درآب چو گشتی ب وجب یا ک صدی
حال من،باز تودیدی و مثل میخوانی

بچه گشتی و مرا بازی خویشت کردی
غرق درفکرم و تو،عطل،مطل میخوانی

این همه شعر تو راگفتم و تلخی کردی
تو فقط حرف جهان را چو عسل،میخوانی

باهمه را دراز این سفر ،باز ولی
آمدم باز مرا ،بچه محل میخوانی...
دیدگاه ها (۴۱)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 11اون زن نباید کمی ب...

خدایا سلام ...بعد از ماه ها دوباره میخام برات بنویسم ،اما نم...

پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجلتیشه‌ ای بود که شد باعث و...

تکپارتی سونگمینوقتی میفهمی بهت خیانت کردهسونگمینا.تباورم نمی...

p2وقتی خوابن و پارچ اب یخ میریزی روشون

اینو همین الان نوشتم به مناسبت ۲۵ تایی شدنمون

2-4تقریبا ی چند دقیقه ای مونده بودکه ب گرگان برسیمکسی حرف نم...

گیسو کمند _part:۴4اگه ی روز ب عمرمم بمونه من لئونو بیخیال می...

پارت ده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط