{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

---

---

Chapter: 1

Rāz dar Rag-hā
Part 29


---

📍 ویو: الا

دست‌هام هنوز از خون می‌لرزید.
همه‌چی سریع اتفاق افتاده بود… صدای نفس‌هام، بوی آهن، و اون بدن بی‌جون روی زمین.
خواستم فرار کنم، ولی صدایی از پشت سرم اومد.

سوهو.

آروم، ولی محکم بازوم رو گرفت و کشیدم سمت خودش.
نفسم برید.

الا: نه... اون... اون تقصیر من نبود...
(با صدای لرزون)

سوهو هیچی نگفت. فقط نگاهم کرد. نگاهی که سرد بود، اما زیرش یه خشم عجیب موج می‌زد.
یه قدم نزدیک‌تر اومد. هنوز ساکت بود.
دستش رو برد توی جیبش، یه دستمال بیرون آورد.
بوی تند مواد بیهوشی پیچید توی هوا.

الا: سوهو... نکن... نـ...

قبل از اینکه بتونم حرفمو تموم کنم، دستمال رو گذاشت روی صورتم.
نفس کشیدن سخت شد، دنیا دور سرم چرخید، صداها کش می‌اومدن.

آخرین چیزی که دیدم، انعکاس چشمای خودم توی چشمای سردش بود...
و بعد... تاریکی.


---

📍 ویو: سوهو

الا از حال رفته بود.
بی‌صدا انداختمش روی صندلی عقب ماشین.
نگاهش کردم، صورتش خسته بود، ولی هنوز اون دخترِ خطرناکِ سابق تو چهره‌اش پیدا بود.
در ماشین رو بستم، نشست پشت فرمون.

سوهو (زیر لب): چرا هیچ‌وقت نمی‌فهمی باید از احساس دور بمونی... الا...

موتور رو روشن کرد.
چراغ‌های اسکله خاموش بودن، فقط صدای موج و بوی نمک تو هوا پیچیده بود.

ماشین آروم از بندر جدا شد...
و الا، بی‌هوش، بین مأموریت ناتموم و عشقی که نباید حس می‌کرد، گم شده بود.


-
دیدگاه ها (۱)

---Chapter: 1Rāz dar Rag-hāPart 30---📍 ویو: الایه بوی عجیب.....

من....

مامان یادته....

---Chapter: 1Rāz dar Rag-hāPart 28---📍 ویو: الاباد سرد بندر ...

#دختر_قمار_بازSeason : ²Part : ⁴¹ویو اِلا___صدای شلیک—کل تال...

#دختر_قمار_بازSeason : ²Part : ⁴²ویو اِلا___صدام…کم‌کم توی ج...

پارت ۱۹: ضیافتِ مرگ در مه(از دید: ات)صدایِ کلیکِ سردِ اسلحه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط