{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از کنار هردختری که رد می شد

از کنار هردختری که رد می شد

یک تنه ی جانانه می زد و لذت می برد ...

- یک اصطکاک دوست داشتنی با هرکسی که در نظرش خوش تراش تر بود! -

یک آن دیدم مقابل من است

نفسم حبس شد

چادرم را کشیدم جلوتر و میخکوب سر جایم ایستادم

ببخشیدی گفت و خودش را کشید کنار ...

 حالا دیگر چادرم را خیلی بیشتر دوست داشتم ...

♥
دیدگاه ها (۸)

قدم زدن زیر باران رادوست دارم!بارانِ چشم هایِ هرزه گرد را،نه...

دلم شکسته ، دلم را نمی خری آقا ؟مرا به صحن بهشتت نمی بری آقا...

*بسم الله*راستش خیلی وقته که دارم فکر می کنم چی شد که اوضاع ...

آبرومو نبرین رفقا ^_^ ناموسا یه نفر بنویسه پای آبروم وسطه خخ...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۶: مسیرِ انحرافینگاهش مثلِ تیغ رو...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۷ (پایانی): طلوعی در تاریکینفس تو...

خب داستان زندگی خودمو براتون میگم پس خوب گوش کنین داستان از ...

Enemys Embrsce [ part ادامه ۳۴ ]

رمان : «اسمات پارسا »شد. دو پارت 🙂part:2سرشو بین پاهام برد و...

رمان تهیونگ

رمان: گرفتار توپارت شانزدهم (بخش اول: بازی با آتش)هنوز نفسم ...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۳: آرامشِ سمیصدایِ بسته شدنِ در، ...

🦢 پارت هشتم | تو چرا اینجایی؟بعد از رفتن مرد، لیانا هنوز کنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط