سناریو
#سناریو
#تکپارتی
#درخواستی
(وقتی باهم به سفر رفتید...)
ویو سونگمین: امروز سالگرد ازدواج من و ا.ت بود پس از قبل یک کلبه ی چوبی در جنگل رزرو کردم تا با ا.ت به آنجا برم و باهم جشن بگیریم.
_عزیزم، آماده ای؟[با لبخند گفتم]
بریمممم، پسر کوچولوی من [با هیجان پاسخ داد]
ویو ا.ت: سوار ماشین شدیم و سونگمین رانندگی کرد که در تمام مدت موسیقی پخش میشد و هر دوی ما با آهنگ میخوندیم که بالاخره به جنگل رسیدیم.
اینجا خیلی خوشگلههه!! [با ذوق زمزمه کردم]
_بیا بریم، کلبه اونجاست.[با اشاره به یک کلبه گفت]
*سونگمین و ا.ت به کلبه رفتند و کنار شومینه نشستند و باهم قهوه خوردند، ا.ت خیلی ناز به نظر میرسید و سونگمین غرق در تماشای او بود.*
*ا.ت بلند شد و روی بغل او نشست که هر دو لبخند زدند و آروم لبای همدیگر را بوسیدند.*
دوستت دارم [روی لباش زمزمه کرد]
_منم دوستت دارم، فرشته کوچولو [با عشق لب زد]
*ا.ت و سونگمین از کلبه خارج شدند تا در جنگل قدم بزنند اما تمام مدت سونگمین ا.ت رو روی شونه هاش حمل میکرد و ا.ت هم هر از گاهی گردن سونگمین رو بوس میکرد.*
☆END☆
#تکپارتی
#درخواستی
(وقتی باهم به سفر رفتید...)
ویو سونگمین: امروز سالگرد ازدواج من و ا.ت بود پس از قبل یک کلبه ی چوبی در جنگل رزرو کردم تا با ا.ت به آنجا برم و باهم جشن بگیریم.
_عزیزم، آماده ای؟[با لبخند گفتم]
بریمممم، پسر کوچولوی من [با هیجان پاسخ داد]
ویو ا.ت: سوار ماشین شدیم و سونگمین رانندگی کرد که در تمام مدت موسیقی پخش میشد و هر دوی ما با آهنگ میخوندیم که بالاخره به جنگل رسیدیم.
اینجا خیلی خوشگلههه!! [با ذوق زمزمه کردم]
_بیا بریم، کلبه اونجاست.[با اشاره به یک کلبه گفت]
*سونگمین و ا.ت به کلبه رفتند و کنار شومینه نشستند و باهم قهوه خوردند، ا.ت خیلی ناز به نظر میرسید و سونگمین غرق در تماشای او بود.*
*ا.ت بلند شد و روی بغل او نشست که هر دو لبخند زدند و آروم لبای همدیگر را بوسیدند.*
دوستت دارم [روی لباش زمزمه کرد]
_منم دوستت دارم، فرشته کوچولو [با عشق لب زد]
*ا.ت و سونگمین از کلبه خارج شدند تا در جنگل قدم بزنند اما تمام مدت سونگمین ا.ت رو روی شونه هاش حمل میکرد و ا.ت هم هر از گاهی گردن سونگمین رو بوس میکرد.*
☆END☆
- ۶.۸k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط