[بازی مرگ ]
[بازی مرگ ]
پارت ۵۲
جونگ کوک : یه فرزند چقدر دلتنگ مادرش میشه
دا سام : پی که اینطور بدونه صلاح با من نامزاد کردی
جونگ کوک : دیگه اون قدری بزرگ شدم که بتونم خودم تصمیم بگیرم مادر جان هان هری همسر آینده منه
هری نگاهی به پا سام انداخت مطمئن شد که این افریته مادرشه به طرز دیگه ای حرف میزد از نظر هری خوده یه مار بود نگاهی به جونگ هو انداخت کنجکاو شد // یعنی این شوهرشه پس این زن مهربون کیه نکنه دوتا زن داره .... ای مرتیکه بد ریخت // با فوش های که در ذهنش میداد به دا سام نگاه میکرد تا اینکه متوجه گرفتن دستش توسط جونگ کوک شد گرمای دستش به بدنش منتقل شد احساس دل ریخته گی بهش داد لحظه تی فقط به نیک رخش خیره ماند چقدر از نظرش جذاب بود با اون کت شلوار مشکی موهای صاف قشنگش سریع افکارش رو پس زد و کوش به حرف های آنها ماند
جونگ کوک : من هری رو دوست دارم مادر جان و از شما هم میخواهم در این مورد دخالت نکنید
دا سام : باشه پسرم خوشبختی شما خوشبختی منه حالا فرقی نداره که با کی باشی
هری که از این حرف دل سام خوشش نیومده بود با لحن مناسبی به آن جمع نجوا کرد هری : نگران نباشید رابطه مون دو روزه نیست
دا سام : خوبه یکی در شأن پسره من
جونگ کوک نگاهی به هری انداخت آروم جوری که فقط اون بشنوه گفت
جونگ کوک : خوب بلدی دروغ بگی
هری : مثله خودت ..
هری باز هم زیر چشمی به سونهی نگاه میکرد کمی ناراحت و دلخور به نظر میرسید// قبل از اومدنا اینا خوب بود اما الان .. مطمئنم زن دومشه آخه زن به این مهربونی//
جونگ هو : کرکس محفل برادرت انگار نمیاد انگار...
نذاشت حرفش را کامل کنه با صدای خشن و جدی نجوا کرد
جونگ کوک : نیاز نیست تو به فکر برادر من باشی اون میاد
همان دقیقه زنگ درب به صدا در اومد جونگ کوک نیخشندی زد و به جونگ هو نگاه کرد هری چشم به درب دوخته تا ببینه برادر نامزد روانیش کیه
جی یون با صورتی که همه زخم و کبود بود وارده سالن شد بلافاصله دا سام به نگرانی به طرفش بلند شد
دا سام : چه اتفاقی برات افتاده پسرم
جی یون اول نگاهی به جونگ کوک کرد بعد با صدای گرفته و شکست خورده ای لب زد جی یون : چیزی نیست با چند نفر درگیر شدم
دا سام : از این به بعد بیشتر مراقب خودت باش کن دو پسر بیشتر ندارم نمیخوام صدمه ای ببیند
جونگ کوک با پوزخندی نجوا کرد جونگ کوک : بلا به دور خیلی زخمیت کردن
هری که میان آنها غریبه بود فقط گوش به حرف های آنها مانده بود تا بیشتر باهاشون آشنا بشه بعد از دقیقاتی صدای سونهب در فضا پیچید
سونهی : حالا که جی یون اومده بریم واسه شام
جونگ هو : درسته میگی بریم
پارت ۵۲
جونگ کوک : یه فرزند چقدر دلتنگ مادرش میشه
دا سام : پی که اینطور بدونه صلاح با من نامزاد کردی
جونگ کوک : دیگه اون قدری بزرگ شدم که بتونم خودم تصمیم بگیرم مادر جان هان هری همسر آینده منه
هری نگاهی به پا سام انداخت مطمئن شد که این افریته مادرشه به طرز دیگه ای حرف میزد از نظر هری خوده یه مار بود نگاهی به جونگ هو انداخت کنجکاو شد // یعنی این شوهرشه پس این زن مهربون کیه نکنه دوتا زن داره .... ای مرتیکه بد ریخت // با فوش های که در ذهنش میداد به دا سام نگاه میکرد تا اینکه متوجه گرفتن دستش توسط جونگ کوک شد گرمای دستش به بدنش منتقل شد احساس دل ریخته گی بهش داد لحظه تی فقط به نیک رخش خیره ماند چقدر از نظرش جذاب بود با اون کت شلوار مشکی موهای صاف قشنگش سریع افکارش رو پس زد و کوش به حرف های آنها ماند
جونگ کوک : من هری رو دوست دارم مادر جان و از شما هم میخواهم در این مورد دخالت نکنید
دا سام : باشه پسرم خوشبختی شما خوشبختی منه حالا فرقی نداره که با کی باشی
هری که از این حرف دل سام خوشش نیومده بود با لحن مناسبی به آن جمع نجوا کرد هری : نگران نباشید رابطه مون دو روزه نیست
دا سام : خوبه یکی در شأن پسره من
جونگ کوک نگاهی به هری انداخت آروم جوری که فقط اون بشنوه گفت
جونگ کوک : خوب بلدی دروغ بگی
هری : مثله خودت ..
هری باز هم زیر چشمی به سونهی نگاه میکرد کمی ناراحت و دلخور به نظر میرسید// قبل از اومدنا اینا خوب بود اما الان .. مطمئنم زن دومشه آخه زن به این مهربونی//
جونگ هو : کرکس محفل برادرت انگار نمیاد انگار...
نذاشت حرفش را کامل کنه با صدای خشن و جدی نجوا کرد
جونگ کوک : نیاز نیست تو به فکر برادر من باشی اون میاد
همان دقیقه زنگ درب به صدا در اومد جونگ کوک نیخشندی زد و به جونگ هو نگاه کرد هری چشم به درب دوخته تا ببینه برادر نامزد روانیش کیه
جی یون با صورتی که همه زخم و کبود بود وارده سالن شد بلافاصله دا سام به نگرانی به طرفش بلند شد
دا سام : چه اتفاقی برات افتاده پسرم
جی یون اول نگاهی به جونگ کوک کرد بعد با صدای گرفته و شکست خورده ای لب زد جی یون : چیزی نیست با چند نفر درگیر شدم
دا سام : از این به بعد بیشتر مراقب خودت باش کن دو پسر بیشتر ندارم نمیخوام صدمه ای ببیند
جونگ کوک با پوزخندی نجوا کرد جونگ کوک : بلا به دور خیلی زخمیت کردن
هری که میان آنها غریبه بود فقط گوش به حرف های آنها مانده بود تا بیشتر باهاشون آشنا بشه بعد از دقیقاتی صدای سونهب در فضا پیچید
سونهی : حالا که جی یون اومده بریم واسه شام
جونگ هو : درسته میگی بریم
- ۱۵.۹k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط