[ بازی مرگ ]
[ بازی مرگ ]
پارت 51
با لباس تنگ کوتاه صاف رنگی که پارچه اش حاصل از طور بود روی داخل ماشین نشسته و بیرون نمی آمد جونگ کوک کنار ماشین منتظر ایستاده بود
عصبی از اینکه نمیاد بیرون به طرفه صندلی شاگرد رفت به شیشه ماشین زد تا اینکه هری شیشه رو پایین داد جونگ کوک : بیا بیرون
هری : تا وقتی که درو واسم باز نکنی نمیام بیرون
جونگ کوک کلافه درو باز کرد بین این همه مشکلات حتا مجبور بود ناز دختری که اسیرش کرده بود رو هم بکشه.....
سونهی زن خوش قلب به استقبال شون به طرفه در آمد با لبخند آنها را به سمته مبل های بزرگ و زیبایی آن سالن سفید هدایت نمود بلافاصله روی مبل ها نشستند هری که کنار جونگ کوک نشسته با لبخند فقط خیره بود حتا این آدم ها را توی کل عمرش هم ندیده بود حال باید جلوشون نقش یه نامزاد عاشق رو بازی میکرد سونهی رویه روی آن ها روی مبل نشست با لحن مهربانی نجوا کرد سونهی : چه کاره خوبی کردین که اومدین خوب شد که عروس خانمو هم آوردی باهاش آشنا میشیم
جونگ کوک تکیه به مبل داد و راحت نشست نفس از آسودگی کشید بخاطر نبود جونگ هو شوهر مادرش
جونگ کوک : به اصرار مادر اومدیم
سونهی : عروس خانم خیلی خوشگلن دخترم اسمت چیه
هری سریع به طرفه جونگ کوک نگاه کرد بدون حرف اون کاری نمیکرد با اشاره بهش فهماند هری رویه سونهی کرد
هری : هان هری هستم شما هم حتما مادر این روانی..یعنی جونگ کوک هستید
سونهی نرم خندید و پا رو آن یکی پایش گذاشت شلوار آبی رنگش با پیراهن سیاه وسفیدش زیبایی آن خانم را بیشتر. میکرد
سونهی : نه نیستم اما مادرش به حساب میام جونگ کوک مثله پسره خودمه
هری لبخند مصنوعی زد و خیره ماند به سونهی با بدبختی در ذهنش تکرار نمود // وای خدایا کاش این مادرش بود این روانیه حتما مادرش دیونه ست من چیکار کنم بین این دیوانه ها //
با صدای بلند زنی که از پله ها پایین می آمد افکارش از هم پاشید نگاهی به طرفه پله ها نمود زنی با لباس بلند مشکی تنگ یقه باز گردنبند بزرگ سفید رنگ با انگشتر به طرح مار موهای کوتاه مشکیش، فکر میکرد خوشگل شده
دست شوهرش جونگ هو را گرفته روی مبل نشستند با صدای که حاصل از تکبر و غرور بود لب زد
دا سام : پسرم دلتنگ برای مادرت تنگ نشده
اسلاید ۵ دا سام
اسلاید ۶ سونهی
پارت 51
با لباس تنگ کوتاه صاف رنگی که پارچه اش حاصل از طور بود روی داخل ماشین نشسته و بیرون نمی آمد جونگ کوک کنار ماشین منتظر ایستاده بود
عصبی از اینکه نمیاد بیرون به طرفه صندلی شاگرد رفت به شیشه ماشین زد تا اینکه هری شیشه رو پایین داد جونگ کوک : بیا بیرون
هری : تا وقتی که درو واسم باز نکنی نمیام بیرون
جونگ کوک کلافه درو باز کرد بین این همه مشکلات حتا مجبور بود ناز دختری که اسیرش کرده بود رو هم بکشه.....
سونهی زن خوش قلب به استقبال شون به طرفه در آمد با لبخند آنها را به سمته مبل های بزرگ و زیبایی آن سالن سفید هدایت نمود بلافاصله روی مبل ها نشستند هری که کنار جونگ کوک نشسته با لبخند فقط خیره بود حتا این آدم ها را توی کل عمرش هم ندیده بود حال باید جلوشون نقش یه نامزاد عاشق رو بازی میکرد سونهی رویه روی آن ها روی مبل نشست با لحن مهربانی نجوا کرد سونهی : چه کاره خوبی کردین که اومدین خوب شد که عروس خانمو هم آوردی باهاش آشنا میشیم
جونگ کوک تکیه به مبل داد و راحت نشست نفس از آسودگی کشید بخاطر نبود جونگ هو شوهر مادرش
جونگ کوک : به اصرار مادر اومدیم
سونهی : عروس خانم خیلی خوشگلن دخترم اسمت چیه
هری سریع به طرفه جونگ کوک نگاه کرد بدون حرف اون کاری نمیکرد با اشاره بهش فهماند هری رویه سونهی کرد
هری : هان هری هستم شما هم حتما مادر این روانی..یعنی جونگ کوک هستید
سونهی نرم خندید و پا رو آن یکی پایش گذاشت شلوار آبی رنگش با پیراهن سیاه وسفیدش زیبایی آن خانم را بیشتر. میکرد
سونهی : نه نیستم اما مادرش به حساب میام جونگ کوک مثله پسره خودمه
هری لبخند مصنوعی زد و خیره ماند به سونهی با بدبختی در ذهنش تکرار نمود // وای خدایا کاش این مادرش بود این روانیه حتما مادرش دیونه ست من چیکار کنم بین این دیوانه ها //
با صدای بلند زنی که از پله ها پایین می آمد افکارش از هم پاشید نگاهی به طرفه پله ها نمود زنی با لباس بلند مشکی تنگ یقه باز گردنبند بزرگ سفید رنگ با انگشتر به طرح مار موهای کوتاه مشکیش، فکر میکرد خوشگل شده
دست شوهرش جونگ هو را گرفته روی مبل نشستند با صدای که حاصل از تکبر و غرور بود لب زد
دا سام : پسرم دلتنگ برای مادرت تنگ نشده
اسلاید ۵ دا سام
اسلاید ۶ سونهی
- ۱۶.۰k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط