{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی مرگ ]

بازی مرگ ]
پارت 50


مین گیل : باورم نمیشه این کرکس که خوابه
جانگ مین با بی‌خیالی لب زد جانگ مین : احمق کرکس هم آدمه چرا نخوابه
مین گیل : نمی‌دونم برام عجیبه اولین دفعه ست که در حین خواب دیدمش
کی سوک خنده نرمی کرد و با صدای آروم جوری که جونگ کوک بیدار نشه لب زد کی سوک : هیسس آروم تر بیدارش میکنید
هری درحالی که جونگ کوک سر رو پایش گذاشته و آروم به خواب رفته بود
خیلی نرم موهایش را نوازش میکرد نمی‌دونست چرا انقدر از همون اول بهش علاقه مند شده اما تحه دلش جوری دیگه ای دوستش داشت چیزی مانند عشق، نه یه بازی، لبخند نرم و ملایمی رو لب هایش نشست خودش هم متوجه این لبخند نشده بود تا اینکه صدای مین گیل در آن فضا پیچید
مین گیل : اووو خانم چه لبخندی میزنه شما کی انقدر عاشق هم شدین کرکس چطور آدمیه رمانتیک یا نه
هری که خشک مانده بود چند دفعه ای پلک زد و تند نجوا کرد اون دختر حاضر جوابی بود اما وقتی بحث در مورد جونگ کوک میشد لال میشد
هری : خوب .. چی بگم اون آدمه خوبیه
کی سوک : زن داداش رو اذیت نکنید دیگه
مین گیل: واقعا اگه سانگ بوم نمی‌گفت اصلا خبر دار نمی‌شدم که کرکس بازم میخواد ازدواج کنه
جانگ مین که تا آن لحظه سرش در گوشی بود بلاخره گوشی را خاموش کرد و بی حوصله گفت جانگ مین : هی یارو مگه تو آن‌قدر حرف می‌زدی
مین گیل : یاااا این کی سوک بود که داشت حرف میزد
کی سوک : چی من ؟ زن داداش تو بگو مگه من حرف زدم
هری خنده ای کرد و گفت هری : برادر منو اذیت نکنید
هری دختر خون گرمی و خوش رویی بود با هرکسی زود آشنا می‌شد
جونگ کوک به آرامی چشم هایش را باز کرد از لا به لای پلک های که تار می‌دید دور اطراف را نگاه نمود مین گیل جانگ مین کی سوک هر سه نفر در حال خندیدن و حرف زدن بودن صدا ها مثله چاه در گوشش میپچید، موقع ای که دیدش درست و صحیح بیدار شد، سر از پاهای هری بلند نمود،
کی سوک : شب بخیر
جونگ کوک با صدای که حال از خواب درست شده بود نجوا کرد
جونگ کوک : شما اینجا چیکار میکنید
مین گیل تکیه اش را از مبل گرفته کتش را در تنش درست کرد با کلمات سنجیده ای لب زد مین گیل : آقای جئون جونگ کوک کرکس محفل Fire ما اومدیم اینجا تا با همسر آینده‌ت آشنا بشیم آقای محترم عزیز..
حرف اش را کامل کرده، شروع به خندیدن کرد همراه اش جانگ مین و کی سوک هم خندیدن هری هم به جمع آنها اضافه شد جونگ کوک کلافه از این خنده های الکی آنها نجوا کرد جونگ کوک : کی سوک ساعت چنده
دیدگاه ها (۴)

[ بازی مرگ ]پارت 51با لباس تنگ کوتاه صاف رنگی که پارچه اش حا...

[بازی مرگ ]پارت ۵۲ جونگ کوک : یه فرزند چقدر دلتنگ مادرش میشه...

ادامه پارت 49این دفعه فرق داشت هری ازش احساس عجیبی مانند عشق...

[بازی مرگ ]پارت 49هنوز هم دستش خونی و زخمی بود ولی بی سرو صد...

سه قلب یک عشق. پارت 14

ادامه58 قسمت 1نورهای بنفش و آبی کلاب هر چند ثانیه یک‌بار روی...

#بوسه_مرگ "پارت ۶۰"هنوز داشتم با گربه بازی می‌کردم که یهو پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط