تصادف هیونp
( تصادف هیون.............p۱۸)
فلیکس رفت و برگه مرخصی رو گرفت و با هیونجین از بیمارستان خارج شدن..... چان جلوی بیمارستان بود....
چان « اوووووه هیونجین میبینم که خوب شدی سر پایی.... »
هیونجین « اوه اره ببخشید شما هم به خاطر من اذیت شدین... »
چان « نه اینا چه حرفیه...... بیاین بریم.... تو خونه حرف میزنیم.... »
هیونجین « نه چان ی لحظه..... فلیکس برو تو ماشین بشین..... ما هم الان میایم..... »
فلیکس « بـ....بـ.....باش... »
فلیکس کنجکاو شد که هیونجین چیکار داشت.... ولی بهش گوش کرد و رفت تو ماشین منتظرشون موند....
چان نگران شد و دستشو گذاشت رو شونه هیونجین...
« چیشده هیونجین؟! »
هیونجین یکم جدی شد
« چان تو میدونستی؟! »
چان « چیو میدونستم؟! »
هیونجین « بیماری فلیکسو... چرا بهم ازش چیزی نگفتی؟! »
چان شوک شد....
چان « عا... آره.... چجوری فهمیدی؟! »
هیونجین « دیشب بهش گفتم که قراره از فردا هر روز خوش بگذرونیم.... بعد شروع کرد به گریه کردن و رفت دستشویی در رو قفل کرد.... بعد اینکه تمومش کرد اومد اتاقم و ازش پرسیدم که چرا گریه کردی.... بهانه آورد و نگفت.... ولی مجبورش کردم که بگه و اونم گفت..... »
چان « هیونجین اون نمیخاست که هیچکس ازش باخبر بشه.... مخصوصاً تو... »
هیونجین « میخاستی چیکار کنم... ها؟! »
چان « باشه باشه بیا الان بریم....... تو خونه حرف میزنیم.... »
هیونجین و چان رفتن سمت ماشین..... دیدن که فلیکس پشت نشسته و سرشو گذاشته روی شونهش و بهشون نگاه میکنه.... نور خورشید افتاده بود روی صورتش واشه همون موهای بلوندش میدرخشید و چشماش برق میزدن.....
هیونجین آروم زمزمه کرد....
« آه.... لعنتی.. »
بعدش با دستش موهاشو داد پشت و رفتن که سوار شن و.....
.......................
ادامه دارد✨
#Hyunlix
#straykids
#bangchan
#leeknow
#changbin
#Hyunjin
#Han
#Felix
#seungmin
#I_N
#stay
#k_pop
فلیکس رفت و برگه مرخصی رو گرفت و با هیونجین از بیمارستان خارج شدن..... چان جلوی بیمارستان بود....
چان « اوووووه هیونجین میبینم که خوب شدی سر پایی.... »
هیونجین « اوه اره ببخشید شما هم به خاطر من اذیت شدین... »
چان « نه اینا چه حرفیه...... بیاین بریم.... تو خونه حرف میزنیم.... »
هیونجین « نه چان ی لحظه..... فلیکس برو تو ماشین بشین..... ما هم الان میایم..... »
فلیکس « بـ....بـ.....باش... »
فلیکس کنجکاو شد که هیونجین چیکار داشت.... ولی بهش گوش کرد و رفت تو ماشین منتظرشون موند....
چان نگران شد و دستشو گذاشت رو شونه هیونجین...
« چیشده هیونجین؟! »
هیونجین یکم جدی شد
« چان تو میدونستی؟! »
چان « چیو میدونستم؟! »
هیونجین « بیماری فلیکسو... چرا بهم ازش چیزی نگفتی؟! »
چان شوک شد....
چان « عا... آره.... چجوری فهمیدی؟! »
هیونجین « دیشب بهش گفتم که قراره از فردا هر روز خوش بگذرونیم.... بعد شروع کرد به گریه کردن و رفت دستشویی در رو قفل کرد.... بعد اینکه تمومش کرد اومد اتاقم و ازش پرسیدم که چرا گریه کردی.... بهانه آورد و نگفت.... ولی مجبورش کردم که بگه و اونم گفت..... »
چان « هیونجین اون نمیخاست که هیچکس ازش باخبر بشه.... مخصوصاً تو... »
هیونجین « میخاستی چیکار کنم... ها؟! »
چان « باشه باشه بیا الان بریم....... تو خونه حرف میزنیم.... »
هیونجین و چان رفتن سمت ماشین..... دیدن که فلیکس پشت نشسته و سرشو گذاشته روی شونهش و بهشون نگاه میکنه.... نور خورشید افتاده بود روی صورتش واشه همون موهای بلوندش میدرخشید و چشماش برق میزدن.....
هیونجین آروم زمزمه کرد....
« آه.... لعنتی.. »
بعدش با دستش موهاشو داد پشت و رفتن که سوار شن و.....
.......................
ادامه دارد✨
#Hyunlix
#straykids
#bangchan
#leeknow
#changbin
#Hyunjin
#Han
#Felix
#seungmin
#I_N
#stay
#k_pop
- ۷.۷k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط