{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشقی که به اون دارم انقدر زیاده و کار هایی که برام کرده انقدر ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴²


عشقی که به اون دارم انقدر زیاده و کار هایی که برام کرده انقدر زیاده خوبه که حتی اگه منو بکشه ذره از احساسم بهش کم نمی شه .....مکث کرد و اشکاش ریخت گفت..... واز همه مهم تر جین اون بخاطر من مرد ولی من هیچ کاری براش نکردم شاید اون اموال برای من مهم نباشه و زحمتی براش نکشیده باشم اما برای جین و خانوادش مهمه و من هیچ کاری براش نکردم حالا وقتشه جبران کنم اگه حتی بکشیم برام مهم نیست من اون اموال نگه می دارم

تهیونگ نیشخند : خیلی احمقی ...ولی سومین چی اونم باید بخاطر تو و اون اموال بمیره اون بچه بی گناه چی ؟
و بعد دستور داد دهن سومین و باز کنن

سومین با اشک : ات من کنارتم نگران نباش اینطوری بمیرم بهتره تا اینکه با شرم زنده بمونم ..

تهیونگ عصبی شد چون فکر می کرد سومین به ات بگه نه و بخاطر جونش التماس کنه ولی سومین بر عکسشو انجام داد : دهنشو ببند

سومین با چشماش به ات تایید داد
ات سومین با اشک و لبخند به هم نگاه می کردن

ات با اشک و لبخند : ازت ممنونم سومین ازت خیلی ممنونم تو بهترین دوستی هستی که تا حالا داشتم

تهیونگ عصبی : دیگه حوصله این لوس بازی ها رو ندارم هر دو رو بکشین

یه مرده : اما رئیس ....

تهیونگ حرفشو قطع کرد: ببند دهنتو و کاری که گفتمو انجام بده

تهیونگ رفت بیرون از انبار  و دو تا ادماش با اسلحه شون رو در اوردن  و یکی رو به روی ات و اون یکی رو به روی سومین وایساد اسلحه رو بالا اوردن و بوم..... صدای شلیک کل اتاق پر کرد

ات : چشم ها مو بسته بودم منتظر شلیک بودم که صدای شلیک اومد  چشم ها مو باز کردم که دیدن اون دو تا مرده افتادن زمین به سومین نگاه کردم اونم با تعجب به من نگاه می کرد و به جلو نگاه کردم که دیدم کوکه یه نفس راحت کشیدم اشک تو چشمام جمع شد کوک با استرس اومد سمتم دست و پامو باز کرد و گفت : خوبی نفسم اسیب ندیدی ؟ ببینمت و ات رو چک کرد و مطمعن شد خوبه و گفت اون تهیونگ عوضی حتی فکرشو نمی کردم بخواد خیانت کنه ببخشید تاقصیر منه باید بیشتر حواسمو جمع می کردم

ا
با گریه  : بازم کوک مرسی که اومدی ..

کوک نفس راحتی کشید یه لبخند قشنگ زد : وظیفه ام بود عزیزم

که صدای سومین در اومد

که صدا اومد صدای سومین بود نمی تونست حرف بزنه دهنش بسته بودد

ات کوک کنار زد : وای عزیزم دورت بگردم خوبی؟ ببخشید رفت سمت سومین بازش کرد خوبی عزیزم ؟ بچه خوبه؟

سومین با حالت تهوع :  اره خوبیم نگران نباش فقط بریم که الان بالا میارم تا حالا این همه جنازه ندیده بودم

ات تازه به دور برم نگاه کردم که یه جیغی زدم

کوک مهربون نگران : اروم باش عزیزم چیزی نیست بریم دنبالم بیاین

که یکی از افرادش اومد : رئیس همه جا پاکسازی شد ....ـ
دیدگاه ها (۲)

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴³ که یکی از افراد...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ³ منم طبق معمول تن...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴¹ دو تا از ادم های اون م...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ² می خواست رژ بزنه که یونگی ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴⁵ چند ماه بعد ات با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط