black flower(p,9)
#چند روز بعد
تهیونگ پتو رو کنار زد
و لبه ی تخت نشست عرق سرد روی پیشونیش رو با گوشه ی تک پوش سفید بلندش پاک کرد
و به صدای بلند تلوزیون
و خنده های که از بیرون اتاقش می اومد گوش داد.
ویو تهیونگ
به خاطر کار پاره وقت دیشبش
توی اون سوپر مارکت شبانه روزی نتونسته بود بخوابه
و حالا که قصد داشت چند ساعت استراحت کنه
و خودشو برای شغل پاره وقت بعدیش توی پمپ بنزین آماده کنه
وجود لوهان و دوست پسرش سهون چند متر اون طرفتر غیر ممکنش می کرد.
لوهان دوست و همخونه ی نسبتا خوبی بود
اما دوست پسر خواننده اش ...
سهون اون آلفای مشهور موطلایی که دائم سربه سر تهیونگ میذاشت و مسخره اش میکرد واقعا آزار دهنده بود.
و سهون از ترس خبرنگارا و پاپاراتزیا چند روز بود
که توی آپارتمان لوهان
اتراق کرده بود
و از جاش هم تکون نمی خورد
بدون اینکه به هم خونه ی بیچاره ی دوست پسرش اهمیت بده کارای احمقانه انجام میداد
و آرامش خونه رو بهم زده بود.
صدای شکم گرسنش افکارش رو بهم زد.
عینکش رو از روی میز کنار تخت برداشت و روی چشماش گذاشت.
تهیونگ پتو رو کنار زد
و لبه ی تخت نشست عرق سرد روی پیشونیش رو با گوشه ی تک پوش سفید بلندش پاک کرد
و به صدای بلند تلوزیون
و خنده های که از بیرون اتاقش می اومد گوش داد.
ویو تهیونگ
به خاطر کار پاره وقت دیشبش
توی اون سوپر مارکت شبانه روزی نتونسته بود بخوابه
و حالا که قصد داشت چند ساعت استراحت کنه
و خودشو برای شغل پاره وقت بعدیش توی پمپ بنزین آماده کنه
وجود لوهان و دوست پسرش سهون چند متر اون طرفتر غیر ممکنش می کرد.
لوهان دوست و همخونه ی نسبتا خوبی بود
اما دوست پسر خواننده اش ...
سهون اون آلفای مشهور موطلایی که دائم سربه سر تهیونگ میذاشت و مسخره اش میکرد واقعا آزار دهنده بود.
و سهون از ترس خبرنگارا و پاپاراتزیا چند روز بود
که توی آپارتمان لوهان
اتراق کرده بود
و از جاش هم تکون نمی خورد
بدون اینکه به هم خونه ی بیچاره ی دوست پسرش اهمیت بده کارای احمقانه انجام میداد
و آرامش خونه رو بهم زده بود.
صدای شکم گرسنش افکارش رو بهم زد.
عینکش رو از روی میز کنار تخت برداشت و روی چشماش گذاشت.
- ۵.۴k
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط