{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه شبایی تو زندگی هست که....

یه شبایی تو زندگی هست که....
وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی...
به چیزایی میرسی که نمیدونی تقدیرت بوده یا تقصیرت...
به آدمایی می رسی که هضمشون واسه دل کوچیکت سخته...
و به دردایی می رسی که برای سن و سالت بزرگه...
به آرزوهایی که توهم شد...
رویاهایی که گذشت...
به چیزایی که حقت بود اما شد توقع!!
وزخمهایی که با نمک روزگار آغشته شد...
و احساسی که دیگران اشتباه می نامند...
و دست آخر دنیایی که بهت پشت کرده...
و باز هم انتهای آرزوهایی که نشد و به دلت ماند...
و سکوت هم دوای دردش نیست...
ایکاش دنیا مهربان تر می شد!!!
دیدگاه ها (۷)

دلم یک کلبه می خواهددرون جنگل پاییزبه دور از رنگ آدم ها،من و...

دوست داشتن اجباری نیست..حتی با مرام گذاشتن و محبت هم نمیشه د...

نوبت من شده بودکه معلم پرسیدصرف کن رفتن راو شروع کردم منرفتم...

ﺍﻣﺸﺐ ﻏﻢ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﻭ ﭘﺮﯾﺮﻭﺯ ﻭ ﻓﻼﻥ ﺳﺎﻝ ﻭ ﻓﻼﻥ ﺣﺎﻝ ﻭ ﻓﻼﻥ ﻣﺎﻝ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺑ...

نوستالژی خاطره انگیز

یه شبایی تو زندگی هست که....وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میز...

یه شبایی تو زندگی هست که....وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میز...

یه شبایی تو زندگی هست که....وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میز...

یه شبایی تو زندگی هست که....وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میز...

یه شبایی تو زندگی هست که....وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میز...

یه شبایی تو زندگی هست که....وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میز...

یه شبایی تو زندگی هست که....وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط