hi

زخمی که منو تو رو به هم رسوند پارت ⑤①
🦄باسه اوپا.... موهای هلنا رو نوازش کردن فرستادش رفت لبخندش رو جمع کردم اومد تو اتاق و در رو بست ویو کوک هانا خیلی بامزه اس خیلی زود دلم ور برد کیوتییییی تاحالا انقدر به دختر بچه رو دوست نداشتم.. وقتی رافت یادم اومد هانول نباید این سایدم رو ببینه لبخندم رو جمع کردم و پاشدم رفتم تو اتاق در رو بستم با حساسیت تمام دادم این اتفاق رو براش بسازن.. به جورایی از انیمه خوشش میاد میترسیدم 🐰خب... چیزه.. از اتاقت خوشت اومد؟ 🐼اره دستت درد نکنه خیلی قشنگه... ببینم تو زنگ های مورد علاقه رو میدونستی ؟ 🐰خب اره. نشستم ور تختش و اونم نشست رو صندلی میز ارایشیش 🐼انقدر دقت میکنی 🐰من باید به هر چیزی درمورد کسی که قراره بیاد تو باندم توجه کنم حتی رنگ مورد علاقه اش. داشتم زر میزدم میخواستم بگم به هرچیزی که درمورد فردی که دوستش دارم برام یکیم فرق داره مربوط میشه توجه میکنم ولی خب غرور! چیزی که نمیتونن کنارش بزارم 🐼حالا تو این باندت دقیقا چی کارم 🐰به عنوان دکتر سه شاخه ی اصلی با بند کار میکنی 🐼مگه درختم که به سه شاخه ابو مواد غذایی برسونم 🐰نه! منظورم من و جیمین و پدرمه 🐼پدرت؟ 🐰بله شاید رئیس باند باشم ولی پدرم نقطه ی اصلی روابط ما با بند های دیگه اس 🐼درسته... راستی 🐰؟ 🐼موقعی که..داشتیم از دست اون پاشنه فرار می کردیم 🐰خب؟ (اخم) 🐼اسم دشمنت چیه؟ 🐰هیون سو.. هوانگ هیون سو... چطور؟ (کنجکاو و اخم) 🐼... هی... چی... ف.. ق. ط اشنا .. اومد 🐰مطمئنی ؟ 🐼ار.. ه🐰خیلی خب.. پاشو بریم پایین اگه میخوای لباساتو عوض کن بعد بیا 🐼باشه . رفتم بیرون احساس میکردم هیون سو رو میشناخت ولی اخه از کجا وقتی حتی منو نمیشناخت تاحالا؟ نمیدونم این دختر واقعا عجیبه رفتم تو اتاقم لباسامو در اوردم و رفتم دوش گرفتم اومدم بیرون گردنم به خاطر فشار های یادرو درد میکرد.. بهش توجهی نکردم و به سولار پوشیدم و از خستگی افتادم رو تخت و خوابیدم من که بخورم دفعه ی دیگه بدون راننده بیام اخ. یکم قلط زدم و خوابم برد ویو هانول بعد از دوش یه کراب اوبی کمرنگ و شلوار راحتی سفید پیدا کردم و پوشیدم (هانول و می هو /شخصیت فیک قبلی /درست تضاد همن ) موهامو خشک کردم و در رو وا کردم که دیدم هانا پشت در وایساده 🦄اونی.. حموم بوقی؟ خم شدم و بغلش کردم و رفتم سمت پایین پله ها 🐼اره خوشگلم 🦄پوی خوبی میدی 🐼مرسی خواهر خانم. یکی از خدمتکار ها اومد سمتم 🐔خانم تشریف بیارید برای ناهار 🐼چشم ممنونم. بیا راهنمایی خدمتکار رفتم اشپزخونه هانا ور نشوندم رو صندلی سولی نشسته بود جیمین م بود 🐶ااا وا ندیدمت .. اومدی خوش اومدی.. اذیت که نشدی🐼نه اوکی بود.. 🦋پاشم برم داداشمو صدا کنم 🐼بشین خودم میرم
شرط شیش لایک
دیدگاه ها (۱)

hi

hi

hi

hi

توی مسیر صحبتی نکردیم رسیدیم خونه من خودمو انداختم رو مبل و ...

پارت۳وقتی رسیدم خونه داداشام از عصبانیت سرخ شده بودم داشتم ا...

پارت ۷ویو رزی:بلند شدم رفتم دستشویی کارای لازم رو کردم و فرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط