12 July
12 July
داستان زیبای رفاقت :
دو تا رفیق بودن که همیشه با هم میرفتن میکده
تا اینکه یکیشون میمیره و اون یکی تنها میره به میکده
به ساقی میگه : دو تا پیک بریز ساقی میگه : تو که یه نفری
میگه : یکی واسه خودم و یکی هم یکی واسه رفیقم
چند ماه بعد دوباره میره میکده و به ساقی میگه : یه پیک بریز
ساقی میگه : به این زودی رفیقت یادت رفت ؟
میگه : نه خودم توبه کردم اینو به یاد رفیقم میخورم
داستان زیبای رفاقت :
دو تا رفیق بودن که همیشه با هم میرفتن میکده
تا اینکه یکیشون میمیره و اون یکی تنها میره به میکده
به ساقی میگه : دو تا پیک بریز ساقی میگه : تو که یه نفری
میگه : یکی واسه خودم و یکی هم یکی واسه رفیقم
چند ماه بعد دوباره میره میکده و به ساقی میگه : یه پیک بریز
ساقی میگه : به این زودی رفیقت یادت رفت ؟
میگه : نه خودم توبه کردم اینو به یاد رفیقم میخورم
- ۴.۶k
- ۲۷ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط