{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

12 July

12 July
داستان زیبای رفاقت :

دو تا رفیق بودن که همیشه با هم میرفتن میکده
تا اینکه یکیشون میمیره و اون یکی تنها میره به میکده
به ساقی میگه : دو تا پیک بریز ساقی میگه : تو که یه نفری
میگه : یکی واسه خودم و یکی هم یکی واسه رفیقم
چند ماه بعد دوباره میره میکده و به ساقی میگه : یه پیک بریز
ساقی میگه : به این زودی رفیقت یادت رفت ؟
میگه : نه خودم توبه کردم اینو به یاد رفیقم میخورم
دیدگاه ها (۱۶)

این یه فیکه از جونگ کوک و ات معرفی = ویو ات سلام من اِتم من ...

پارت هفتم | دیدار دوبارهپارک لاراـ لارااااا!تو خواب نازم بود...

True Love②②ا/ت: درست گفت تو واقعا هیچ حسی به من نداری؟ تهیون...

#ازدواج_اجباری Part16زن عمو اومد تو و گفت:م.ت: چیشد دخت....و...

اتاق ساکت سیصدو هفت

آرت جدید از ورا و سئرا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط