دوستان ببخشید این مدت حوصله رمان رو نداشتم سعی میکنم دیگه
دوستان ببخشید این مدت حوصله رمان رو نداشتم سعی میکنم دیگه زودتر بزارم بقیشو
داشتیم زیر بارون قدم میزدیم که دیدم کاملا آبکش شدیم
رضا برگردیم مطمن فردا سرما خوردگی رو شاخمونه
_فدای سرت اصلا زیر بارون اونم با تو قدم زدن به سرما خوردگیش می ارزه
+بابا تو خودتو دوست نداری من خاطر خودمو خیلی میخواما حوصله سرما خوردگی ندارم بدو برگردیم
_باشه پس تو زیر اون آلاچیق وایسا تا من ماشینو بیارم
اوکی بدو فقط
وقتی رسیدیم دم در دلم نمیخواست ازش جدابشم لامصب زود زود دلم براش تنگ میشه ولی چون زود لوس میشه هیچ وقت بهش نگفتم که دل تنگشم همچین عشق ایده آلیم من چشای دشمنام کور
همین جور تو فکر بودم که رضا گفت میدونم
+ها چیو
_اینکه خیلی جذابم
+کی گفته
_آخه دوساعت زل زدی بهم
+ن داشتم فکر میکردم اخه اصلا یه عضو قابل تحملم نداری نمیدونم چطور باهات دوست شدم
_اینطوری دیگه نه
+بعله دقیقا
نفهمیدم چی شد که یهو لبام از گرمای لبهای رضا ک رو لبهام بود آتیش گرفت به زور خودمو جدا کردم و از ماشین پیاده شدم تا وقتی ک وارد خونه نشده بودم نرفت دم در دست تکون دادمو و درو بازکردم رفتم داخل وارد ک شدم اونم رفت چراغ های خونه خاموش بود فکر کنم خواب بودن منم ک دیگه خسته شده بود رفتم داخل اتاقم و به زور لباسهای خیس ک چ عرض کنم شسته شده بوده رو از تنم بیرون آوردم و لباس گل گشادی تنم کردم و خزیدم زیر پتو و نفهمیدم کی خوابم برد
*رها رهاااا پاشو چقد میخوابی ساعت 1
+چی ساعت 1 نفهمیدم چطور پاشدم اما پاشدنم همانا و تیر کشیدن سرم و گلو درد همانا وای خدا بگم لعنتت نکنه رهاااا سرما خوردی رفت بی جون بازم در تختم ولو شدم
مامان اومد داخل اتاق رها پاشو دیگه ساعت1 اما من جون نداشتم جواب بدم ک مامان اومد بالا سرم خواست بزور بلدم کنه ک دید قیافم مثل مردهاست و بی جونم تا دستشو رو پیشونیم گذاشت احساس کردم یخ گذاشتن رو سرم اخه تبم وحشتناک بود و مامان آه از نهادش بلند شد *وای دختر تو چرا انقد تب داری
به زور جواب مامانو دادم فکر میکنم سرما خوردم
*ای خدا من بگم خدا تورو چیکارکنه که اصلا بفکر خودت نیستی پاشو بریم درمانگاهی ،بیمارستانی پاشو
داشتیم زیر بارون قدم میزدیم که دیدم کاملا آبکش شدیم
رضا برگردیم مطمن فردا سرما خوردگی رو شاخمونه
_فدای سرت اصلا زیر بارون اونم با تو قدم زدن به سرما خوردگیش می ارزه
+بابا تو خودتو دوست نداری من خاطر خودمو خیلی میخواما حوصله سرما خوردگی ندارم بدو برگردیم
_باشه پس تو زیر اون آلاچیق وایسا تا من ماشینو بیارم
اوکی بدو فقط
وقتی رسیدیم دم در دلم نمیخواست ازش جدابشم لامصب زود زود دلم براش تنگ میشه ولی چون زود لوس میشه هیچ وقت بهش نگفتم که دل تنگشم همچین عشق ایده آلیم من چشای دشمنام کور
همین جور تو فکر بودم که رضا گفت میدونم
+ها چیو
_اینکه خیلی جذابم
+کی گفته
_آخه دوساعت زل زدی بهم
+ن داشتم فکر میکردم اخه اصلا یه عضو قابل تحملم نداری نمیدونم چطور باهات دوست شدم
_اینطوری دیگه نه
+بعله دقیقا
نفهمیدم چی شد که یهو لبام از گرمای لبهای رضا ک رو لبهام بود آتیش گرفت به زور خودمو جدا کردم و از ماشین پیاده شدم تا وقتی ک وارد خونه نشده بودم نرفت دم در دست تکون دادمو و درو بازکردم رفتم داخل وارد ک شدم اونم رفت چراغ های خونه خاموش بود فکر کنم خواب بودن منم ک دیگه خسته شده بود رفتم داخل اتاقم و به زور لباسهای خیس ک چ عرض کنم شسته شده بوده رو از تنم بیرون آوردم و لباس گل گشادی تنم کردم و خزیدم زیر پتو و نفهمیدم کی خوابم برد
*رها رهاااا پاشو چقد میخوابی ساعت 1
+چی ساعت 1 نفهمیدم چطور پاشدم اما پاشدنم همانا و تیر کشیدن سرم و گلو درد همانا وای خدا بگم لعنتت نکنه رهاااا سرما خوردی رفت بی جون بازم در تختم ولو شدم
مامان اومد داخل اتاق رها پاشو دیگه ساعت1 اما من جون نداشتم جواب بدم ک مامان اومد بالا سرم خواست بزور بلدم کنه ک دید قیافم مثل مردهاست و بی جونم تا دستشو رو پیشونیم گذاشت احساس کردم یخ گذاشتن رو سرم اخه تبم وحشتناک بود و مامان آه از نهادش بلند شد *وای دختر تو چرا انقد تب داری
به زور جواب مامانو دادم فکر میکنم سرما خوردم
*ای خدا من بگم خدا تورو چیکارکنه که اصلا بفکر خودت نیستی پاشو بریم درمانگاهی ،بیمارستانی پاشو
- ۶.۲k
- ۲۹ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط