سرنوشت متصل
سرنوشت متصل
Part12
×جونگ کوک چند روزیه عجیب شده واقعا نمیدونم چشه
ولی جدا از شوخی هانا چقدر جذاب شده بود فک کنم دارم عاشقش میشم
روای هانا
داشتم به صحبت هام با تهیونگ فکر میکرد که یهو زنگ در زده شد
رفتم درو باز کردم که چییییی جونگ کوکه
_سلام هانا میشه رونا همین الان ببینم
~ولی خوابه
_خیلی مهمه باید ببینمش
~باشه تو اتاقه
_ممونم سریع رفتم تو اتاق مث فرشته ها خوابیده بود که یهو چشاشو باز کرد
رونا
+هوم؟
_منظورت از اون ادم کی بود هوم؟
+خودت بودی احمق(حالت مست) میدونم دوسم نداری ولی میشه اینقدر ازم سوال نپرسی و جلوم ظاهر نشی دارم سعی میکنم فراموشت کنم
_روناااا منم دوست دارم خب
+دروغ میگییی بروووو بیرونننن جیغغغغغ فسحفنفنط
~وااااا چخبره اقای جؤن
_بخدا کاری نکردم الکی جیغ میزنه
+میخام بخابمممم برید بیروننن
~بیا بریم بیرون
_باشه.... رفتیم بیرون رونا چقدر کیوته خداااا
یهو دیدم هانا با چشای عصبانی بهم نگاه میکنه
اممم معذرت..
~اشکالی نداره رونا بعضی اوقات از کوره در میره عادتشه
_اوه بله من دیگه میرم شب خوش سوار ماشین شدم و به تهیونگ گفتم محمونی رو تموم کنه چون حوصله نداشتم
فردا صبح
روای رونا
+صبحمو با دست زدن هانا از خواب بیدار شدم که با پوزخند نگاهم میکرد
چیزی شده؟
~دیشب دست گل به اب دادی رونا خانوم
+منظورت چیه؟
~هیچی ولش اماده شو باید بریم سر صحنه
+مگه دیشب چی شد؟ اصن ولش سریع اماده شدم و رفتیم سر صحنه وارد که شدم کوک با پوزخند نگاهم میکرد که یهو بهم چشمک زد
وادا فاک یهو تمام صحنه های دیشب یادم اومد
که یهو احساس سر گیجه کردم و دیگه چیزی یادم نبود و فقط انگار یکی داشت اسمم رو داد میزد....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نویسنده
https://wisgoon.com/xxvvc
خوندن بدون لایک و کامنت حرامهههه
#رمان #فیک #سناریو #وانشات
#جونگکوک #تهیونگ #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #شوگا #بی_تی_اس #ارمی
Part12
×جونگ کوک چند روزیه عجیب شده واقعا نمیدونم چشه
ولی جدا از شوخی هانا چقدر جذاب شده بود فک کنم دارم عاشقش میشم
روای هانا
داشتم به صحبت هام با تهیونگ فکر میکرد که یهو زنگ در زده شد
رفتم درو باز کردم که چییییی جونگ کوکه
_سلام هانا میشه رونا همین الان ببینم
~ولی خوابه
_خیلی مهمه باید ببینمش
~باشه تو اتاقه
_ممونم سریع رفتم تو اتاق مث فرشته ها خوابیده بود که یهو چشاشو باز کرد
رونا
+هوم؟
_منظورت از اون ادم کی بود هوم؟
+خودت بودی احمق(حالت مست) میدونم دوسم نداری ولی میشه اینقدر ازم سوال نپرسی و جلوم ظاهر نشی دارم سعی میکنم فراموشت کنم
_روناااا منم دوست دارم خب
+دروغ میگییی بروووو بیرونننن جیغغغغغ فسحفنفنط
~وااااا چخبره اقای جؤن
_بخدا کاری نکردم الکی جیغ میزنه
+میخام بخابمممم برید بیروننن
~بیا بریم بیرون
_باشه.... رفتیم بیرون رونا چقدر کیوته خداااا
یهو دیدم هانا با چشای عصبانی بهم نگاه میکنه
اممم معذرت..
~اشکالی نداره رونا بعضی اوقات از کوره در میره عادتشه
_اوه بله من دیگه میرم شب خوش سوار ماشین شدم و به تهیونگ گفتم محمونی رو تموم کنه چون حوصله نداشتم
فردا صبح
روای رونا
+صبحمو با دست زدن هانا از خواب بیدار شدم که با پوزخند نگاهم میکرد
چیزی شده؟
~دیشب دست گل به اب دادی رونا خانوم
+منظورت چیه؟
~هیچی ولش اماده شو باید بریم سر صحنه
+مگه دیشب چی شد؟ اصن ولش سریع اماده شدم و رفتیم سر صحنه وارد که شدم کوک با پوزخند نگاهم میکرد که یهو بهم چشمک زد
وادا فاک یهو تمام صحنه های دیشب یادم اومد
که یهو احساس سر گیجه کردم و دیگه چیزی یادم نبود و فقط انگار یکی داشت اسمم رو داد میزد....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نویسنده
https://wisgoon.com/xxvvc
خوندن بدون لایک و کامنت حرامهههه
#رمان #فیک #سناریو #وانشات
#جونگکوک #تهیونگ #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #شوگا #بی_تی_اس #ارمی
- ۷.۶k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط