{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴۱

پارت ۴۱
آریانا با تعجب به جین خیره شده بود.
ـ «اونا» یعنی کیا؟
جین جواب نداد.
فقط پرده‌ی پنجره را کنار زد و خیابان را نگاه کرد.
ـ باید از اینجا بریم.
جونگ‌کوک اخم کرد.
ـ تازه پیدات کردم، حالا می‌خوای دوباره ناپدید شی؟
جین برگشت.
ـ جونگ‌کوک، گوش کن. اگه منو پیدا کردن، یعنی تمام چیزی که سال‌ها پنهان کردم دوباره داره شروع میشه.
ـ چه چیزی؟
جین چند لحظه سکوت کرد.
ـ حقیقت اون شب.
جین همه را به اتاق دیگری برد و در را قفل کرد.
بعد از داخل کمد، یک جعبه‌ی قدیمی بیرون آورد.
ـ این تنها چیزیه که از اون شب برام مونده.
در جعبه را باز کرد.
داخلش چند عکس، یک ساعت شکسته و یک تکه کاغذ بود.
جونگ‌کوک ساعت را برداشت.
ـ این مال منه...
جین سرش را تکان داد.
ـ نه.
ـ پس مال کیه؟
ـ مال مردیه که اون شب اونجا بود.
آریانا به ساعت نگاه کرد.
پشت آن یک اسم حک شده بود:
K.D.H
جونگ‌کوک فوراً گفت:
ـ کانگ دو هیون.
جین آرام سر تکان داد.
ـ آره.
سوآ پرسید:
ـ پس اون واقعاً پشت همه‌چیزه؟
جین جواب داد:
ـ نه.
همه ساکت شدند.
ـ دو هیون فقط یکی از آدم‌هاییه که توی این ماجرا دست داره.
جونگ‌کوک با عصبانیت گفت:
ـ پس نفر اصلی کیه؟
جین به او نگاه کرد.
ـ کسی که هیچ‌وقت فکر نمی‌کنی.
جونگ‌کوک اخم کرد.
ـ واضح حرف بزن.
جین آهسته گفت:
ـ پدرت.
سکوت سنگینی اتاق را گرفت.
جونگ‌کوک عقب رفت.
ـ نه...
ـ جونگ‌کوک، منم نمی‌خواستم باور کنم.
ـ تو گفتی پدرم اون شب سعی کرده جلوی دو هیون رو بگیره!
جین سرش را پایین انداخت.
ـ اون بخشی از حقیقت بود.
ـ پس بخش دیگه‌ش چیه؟
جین با صدایی آرام گفت:
ـ پدرت اول می‌خواست به ما کمک کنه...
اما بعد نظرش عوض شد.
آریانا پرسید:
ـ چرا؟
جین نگاهش را به آریانا دوخت.
ـ چون پرونده فقط درباره‌ی پول و سرقت نبود.
ـ پس درباره‌ی چی بود؟
جین مکث کرد.
ـ درباره‌ی آدم‌هایی بود که سال‌ها قبل روی بچه‌ها آزمایش می‌کردن.
آریانا ناگهان احساس کرد سرش گیج می‌رود.
تصاویر مبهم بیمارستان دوباره به ذهنش برگشت.
راهرو...
چراغ سفید...
صدای یک زن...
«این پرونده باید محرمانه بمونه.»
آریانا دستش را روی سرش گذاشت.
جونگ‌کوک فوراً کنارش رفت.
ـ آریانا؟ خوبی؟
آریانا با صدای لرزان گفت:
ـ من...
فکر کنم یادم اومد.
همه ساکت شدند.
ـ اون شب من توی بیمارستان بودم.
جین آرام گفت:
ـ آره.
آریانا به او نگاه کرد.
ـ و تو هم اونجا بودی.
جین سرش را تکان داد.
ـ من و تو...
هر دو شاهد چیزی بودیم که نباید می‌دیدیم.
ناگهان صدای ترمز یک ماشین از بیرون آمد.
جین به سمت پنجره رفت.
یک ماشین مشکی جلوی خانه ایستاده بود.
جین رنگش پرید.
ـ دیر رسیدیم...
جونگ‌کوک پرسید:
ـ چی شده؟
جین برگشت.
ـ دو هیون ما رو پیدا کرده.
پایان پارت ۴۱...
#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_جدید#رمان_آنلاین#رمان_ویسگون#فن_فیکشن
#جونگکوک#جئون_جونگکوک#بی_تی_اس
#BTS
#Jungkook
#عاشقانه#مدرسه#عشق#پارت_جدید#پارت_بعدی#فالو#اکسپلور#ویسگون#داستان
دیدگاه ها (۱)

پارت ۴۲ جین پرده را کنار زد.ماشین مشکی هنوز جلوی خانه بود.ـ ...

پارت ۴۰ جونگ‌کوک چند ثانیه حتی پلک هم نزد.ـ جین... زنده‌ست؟م...

خوشگله فالو شه؟ @jiminshii

پارت ۳۶ سه نفر داخل اتاق خشکشان زده بود.صدای کوبیدن دوباره ر...

پارت ۳۹ مرد مسلح چند قدم جلو آمد.جونگ‌کوک ناخودآگاه جلوی آری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط