{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی میرسد

روزی میرسد
بی تفاوتی هایت را
با جای خالی ام حس میکنی
و شاید در دلت با بغض بگویی
کاش اینجا بود
انوقت است که میفهمی
چقدر زود دیر میشود
ومن حتی به خوابت هم نمیایم...
دیدگاه ها (۱)

دلم خوش بود: اگرچه دستانش در دستانم نیست، دلش که با من است! ...

تاریکی اتاقم شکسته می شود با نوری ضعیف... لرزشی روی میز کنار...

نباید حتی یک مو از سرت کم بشود حق نداری اخم کنی همیشه باید ب...

عاشقم... اهل همین کوچه بن بست کناری. که تو از پنجره اش پای ب...

قول بده...تا وقتی خاک، تنم را در آغوش نگرفته، از یادم نروی.ق...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ⁴چند لحظه‌ای در آن ح...

My professor Chapter:2Part:92انگشتمو روی اسمش گذاشتم و تماس ...

پارت ۴۹:عتیقه فروشی، محل یادآوری خاطرات کودکی(Rose)عتیقه فرو...

پارت ۱ویو ا.ت ( سوجون ) اسمی که ازش متنفرم با بغض داشتم بهشو...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁵⁵_ گفتم که...اونم ب...

پروانه جان

#چندپارتیتا ابد و یک، دوست دارم!جونگین/ا.تP:5اون..اون پسر ال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط