{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز فهمیدم

امروز فهمیدم
"تنهایی"
یعنی
همه ی روز با خودت بگویی :
" فراموش کرده ام ... "
بگویی :
" دیگر نیست ... 
دیگر دوستش ندارم ...! "
امّــــا
شب که می شود،
زانوهایت را در آغوش بگیری ...
دیوار بشود تکیه گاهِ سرِ پُر زِ خیالت ...
و در دل بگویی :
" راستی ...! 
چقدر دلم برایش تنگ بود
تمامِ روز ...!
دیدگاه ها (۱)

ﺩﻝ ﻧﺒﻨﺪ ... ﻫِﯽ ﺑﺎ ﺗﻮﺍﻡ ... آره... ﺩﻝ ﻧﺒﻨﺪ ...

مرهمی میخواهم برای زخمهای بیشمارم‎چیزی شبیه فراموشی‎تاشاید د...

دلتنــگـم...دلتنـــــگ کسی کـــــهگردش روزگــــارش به من که ...

یه وَقتآیے بآیـَכْ رَפֿـتْ..!!اونم بآ پآـے פֿـوכِتْ..!!بآیـَ...

«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه نگفتم، به ز...

#باران 🦋🫰🏼«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه ن...

چهار روز از تولدت میگذرد..ولی تصمیم بر آن شد که در کنار خانو...

چهار روز از تولدت میگذرد..ولی تصمیم بر آن شد که در کنار خانو...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت نهمویو اتچند روز از مرگ پدرم گذ...

#داستان_آموزنده #تلنگر "اجازه دهیم پدربزرگ دست به دیوار بزند...

آخ بمیرم برای دلت خواهر عزیزم 😭فردا تولد شهید علیخانی هست بر...

گاهی فکر می‌کنم بعضی آدم‌ها بی‌خبر وارد زندگی آدم میشن و بعد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط