{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⛓️بد بوی 🔮 پارت 41

⛓️بد بوی 🔮 پارت 41
هر کی رفت خونه خودشون
فردا نامزدی الا و تهونگه
تصميم گرفتم یکم بخوابم سه ساعت خوابیدم بعد یه دوش گرفتم
رفتم پایین یهو دلم حوس نوتلا کرد
ا ت:اوه مثل زنای حامله که ویار کردن دلم نوتلا میخواد
با یادآوری اینکه حاملم دوباره فکرم درگیر شد مثل زنای حامله خوب حامله ای اسکل
صدای این یوپ از پشت سرم شنیدم
این یوپ :کی حاملست
ا ت:هوم
این یوپ:تو حامله ای
ا ت:نوتلا میخوام
این یوپ :خوب...... بسلامتی
ا ت:داداشششش
این یوپ :جیق جیقو
ا/ب:پسرم بریم
ا/ب:خوبی دخترم
ا ت:خوبم بابا....
بابام و این یوپ رفتن سمت در
ا ت:بابا،جایی میری
ا/ب:اره دخترم میرم شرکت جلسه
ا ت:هوم جلسه چقدر طول می کشه
ا/ب:خیلی طول نمیکشه ، چطور
ا ت:برگشتنی برام نوتلا میگیری
ا/ب:بروی چشم
داشت میرفت
ا ت:بابا
ا/ب:بله دخترم دیر شد
ا ت:زیاد بگیر خیلی زیاد باشه
ا/ب:من کار دارم به جیون بگو
ا ت:باشه 😘
(جیون پسر اجوما و دست راست بابا)
ا ت:اجوما
اجوما :بله عزیزم
ا ت:میشه به جیون شی بگی برام نوتلا بگیره
اجوما :فکر کنم داشته باشیم
ا ت:واقعا... کو
اجوما در یخچال رو باز کرد یه نوتلا دراورد
اجوما :بیا عزیزم
ا ت:همین 😑
اجوما :مگه چقدر میخوای
🔮
دیدگاه ها (۱۹)

⛓️بد بوی 🔮 پارت 42ا ت:اجوما تو اینو بده به من بگو جیون کجاست...

⛓️بد بوی 🔮 پارت 43دایا دایا کجایی پشت سر دایا رو نگاه کردم ج...

⛓️بد بوی 🔮 پارت 40دکتر :تبریک میگم شما حامله هستین، دوستاتون...

⛓️بد بوی 🔮 پارت 39مین جه رو دیدی اره خوشکله اما اون یه هرزست...

عشق دروغین

سناریو ازدواج اجباری

love in the dark④⑥چشمام رو باز کردم جونگکوک کنارم بود ا/ت: ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط