{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فقط یه لمس

𝑷𝒂𝒓𝒕:14
"فقط یه لمس..."

راوی:ا.ت و سویون پیاده شدن و رفتن سمت کافه که یهو...

ا.ت:سویون صبر کن...
سویون:چی شده؟
ا.ت:بیا بریم یه کافه ی دیگه
سویون:چرا،اینجارو دوست نداری؟
ا.ت:نه از اینجا متنفرم...
سویون:چراا؟حیف شد که...
ا.ت:بیا بریم یه جای دیگه باشه؟
سویون:باشه...

راوی:ا.ت داشت سویون رو میبرد یه جای دیگه که لینو دستش رو گذاشت روی شونه ی ا.ت و سویون و گفت...

لینو:میخواید کجا برید؟
ا.ت:آ..آههه آخه میدونی سویون اینجارو زیاد دوست نداره...
لینو:واقعا؟برای چی؟
سویون:چرا دروغ میگی؟
ا.ت:دهنتو ببند(زیر لب)
سویون:خیله خب... راستش دوست پسرم توی این کافه باهام کات کرد برای همین خاطره ی خیلی بدی از اینجا دارم...
لینو:خب بهتره اون خاطره رو فراموش کنی
سویون:چرا؟
لینو:چون که مجبوری بیای توی این کافه...
سویون:اوهه البته
ا.ت:ای خداااا(زیرلب)
لینو:نمیای تو؟
ا.ت:چرا،چرا الان میام

راوی:لینو رفت و سویون و ا.ت نشستن.

سویون:میگم که ا.ت ،چرا اینجارو دوست نداشتی؟به نظر میومد رئیس اینجا رو میشناختی.
ا.ت:راستش یکی از فامیلای دورمونه(همون دوست صمیمی خانوادگی) اینجا منتظر بمون سویون،من میرم دستشویی
سویون:تو چی سفارش میدی؟
ا.ت:یه آمریکانو
سویون:اوکی


🦋🦋🦋🦋
دیدگاه ها (۲)

𝑷𝒂𝒓𝒕:15"فقط یه لمس..."سویون:تو چی سفارش میدی؟ا.ت:یه آمریکانو...

𝑷𝒂𝒓𝒕:16"فقط یه لمس..."ا.ت:مامان،من اومدمم.ت:زود اومدیا.ت:آره...

𝑷𝒂𝒓𝒕:13"فقط یه لمس..."راوی:لینو و خانوادش رفتن و شب شد و دوس...

𝑷𝒂𝒓𝒕:12"فقط یه لمس..."ا.ت:آره خستمجون هو:پس چرا بیداری؟ا.ت:ن...

love Between the Tides⁶⁶چهیونگ: ولی من حس میکنم اینجا یه چیز...

این بار کرم دارم باید برای پارت بعدی ۲۰ تا لایک بشه🗿 و اسممم...

پارت ۱۶🖤❤️خوناشام خشن من ❤️🖤ادامه ی ویو ا/تا/ت : غذا درست کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط