{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 53 ⁠`⁠ლ

( استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 53 ⁠`⁠ლ


می کو چشم های پر از اشکش رو به خواهری که هنوزم حیرت زده نگاهش میکرد دوخت ات گیج و شوکه دستش رو از دسته می کو کشید بیرون قدمی عقب رفت می کو از حال بد و خراب خواهرش نگران قدمی به سمتش برداشت اما با صدای لرزون و ضعیف دختره ایستاد ات : نیا جلو اشکی که از گوشه چشم اش سور خورد رویه گونه هایش چطور ممکن بود بعد از هست سال یهو پیداش بشه
همینکه می‌خواست قدمه دیگه ای برداره سرش گیج رفت چشم هایش تار میدیدن تعادلش رو از دست و از هوش رفت لوهان که کنارش ایستاده بود سریع گرفتش تا به زمین برخورد نکنه سکوت در آن سالن بزرگ برقرار بود تا اینکه صدای جیمین اون سکوت رو شکست جیمین : می کو سریع مهمونی رو تموم کن
می کو : م .. من .. تو تمومش کن
سریع سمته لوهان رفت همینکه میخواست خواهرش رو ازش بگیره لوهان سریع براید استایل بغل اش کرد سریع سمته پله ها رفت می کو هم همراهش رفت جیمین که متعجب به آن صحنه نگاه میکرد پوزخند صدا داری زد و گفت جیمین : چی شد الان ... اون دونفر بیشتر از من ات رو می‌شناختن سردر نمیارم ...........سمته مهمانان برگشت و کمی صدای بلند و محترم لب زد .... مهمانان محترم همینطور که فهمیدین می کو خواهرش رو پیدا کرد و کمی در شوک هستش پس بهتره تنهاش بزاریم خیلی ممنونم که به مهمونی اومدین
بعد از گفته های جیمین مهمونا تک به تک میرفتن جیمین خم بلافاصله سمته پله ها رفت به عجله از پله ها بالا رفت و مونده بود تو کدوم اتاق هستن به سمته اتاق می کو رفت وارده اتاق شد با دیدن دکتر که بالای سره ات ایستاده و می کو کنارش رو تخت نشسته لوهان هم تکیه به دیوار همانجا ایستاده بود جیمین با عصبانیت‌ سمته می کو رفت و یقه کت قهوه ایش را در دستش گرفت با عصبانیت‌ تو صورتش غرید جیمین : چرا اینو ازم مخفی کردی
لوهان : جیمین بس کن
جیمین : هر دوتا تون اینو ازم مخفی کردین چه غلطی میخواستین بکنید
لوهان تکیه اش را از دیوار گرفت و سمته جیمین آمد دستشو از یقه کت می کو جدا کرد با جدی بودنش لب زد
لوهان : جیمین بس کن الان وقتش نیست
دکتر : ببخشید می‌تونید برید بیرون اینجا جای دعوا نیست من می‌خوام خانم رو معاینه کنم
لوهان : برید بیرون زود
جیمین چشم غره ای به لوهان رفت و همراه می کو از اتاق خارج شد هر سه پشته در منتظر بودن جیمین از دورغی که دوست چندین سالش بهش گفته بود عصبی بود به دیوار تکیه داد و نفس عمیقی کشید می کو شرمنده گفت
می کو : جیمین ‌‌من متأسفم که بهت چیزی نگفتم
جیمین : حرف نزن منو مثله احمق ها کردی بهت گفتم دنبال داداشش بگرد توهم با کمال پرو رویی گفتی باشه
لوهان : جیمین اون
جیمین : از توهم همچین انتظاری نداشتم
دیدگاه ها (۰)

(استاد جذاب من) )⁦ლ(پارت 54 ⁠`⁠ლ⁠دکتر از اتاق بیرون اومد روب...

(استاد جذاب من). )⁦ლ( پارت 55 ⁠`⁠ლآفتابی که تازه طلوع کرده ب...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 49 ⁠`⁠ლ⁠شنیده اید میگن زندگی تلخ ب...

( استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 52 ⁠`⁠ლ⁠ از دردی شدیدی که داشت ع...

«اتاق شماره ۷»ات چراغ‌قوه رو محکم توی دستش گرفته بود.جیمین چ...

ات با وحشت برگشت... اما...هیچ‌کس پشت سرش نبود.ات: «ه... هه؟!...

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط