{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 52 ⁠`⁠ლ⁠

( استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 52 ⁠`⁠ლ⁠

از دردی شدیدی که داشت عرق های رو صورتش می نشست بخاطر ناهاری که نخورده بود و و اثر درد های پریودیش سرگیجه بدی داشت کناره اپن آشپزخانه ایستاده بود و منتظر بود تا سینی که گذاشته بود رو پر از نوشنیدی های خنک و دلچسپ بکنه چند لیوان گذاشتن تویه سینی ...: ببرش
دختره با شنیدن صدای سینی رو برداشت به سمته سالن شلوغی که پر از مهمانان بود رفت به یکی یکی تعارف میکرد آخرین لیوان نوشنیدی که داخل سینی بود سمته یکی که پشته اش بود و درحال حرف زدن بود رفت سرش پایین بود بخاطر همین ندید کیه با صدای آرومی مه معلوم بود چقدر حالش بده لب زد ات : بفرمایید
جیمین که پشته سرش بود چرخید سمته گارسون با دیدن ات اول شوکه شد اما سریع هواسش رو جمع کرد
جیمین : کانگ ات ..
دختره لحظه ای فکر کرد تویه افکارش صدای جیمین رو شنید اما نه خیلی واقعی بود سرش رو بالا برد با جیمین چشت تو چشم شدن یعنی واقعا روبه روش ایستاده بود یا درست تصور میکرد با صدای دوباره جیمین سریع نگاهش رو ازش گرفت جیمین : ات حالت خوبه رنگت مثله گچ سفیده
ات که یاده حرف های جیمین افتاد دلخور گفت ات : استاد پارک شدم ات من کی هستم که شما اینجوری صدام می‌کنی
جیمین که فهمید ازش دلخوره سینی رو ازش گرفت یکی از گارسون ها رو صدا زد و سینی رو داد دسته اون روبه ات کرد و گفت جیمین : دنبالم بیا
ات : من جایی نمیام من باید به کارم برسم
جیمین : چرا گوش نمیدی چرا آنقدر لجبازی خودتو تو آینه دیدی کم مونده الان همین جا بیوفتی
دختره درحالیکه درد داشت و سرگیجه کمی عصبی گفت
ات : من نیازی به ترحم کسی ندارم
می کو و لوهان از آنها کمی دور ایستاده بودن و درحال تماشا کردن آن دونفر بودن می کو با کت شلوار قهوه ای رنگی که پوشیده بود و موهای مشکی کن دو طرف پیشانی اش رها کرده بود جذابیتش به جا بود لوهان با همان کت شلوار مشکی با گل های قرمز که روش طرح شدن بودن روبه می کو کرد لوهان : دیگه وقتشه مگه نه
می کو با حسرتی که از هر حرفش معلوم میشد لب زد
می کو : ‌‌نمیدونم بعدش قرار چی بشه ولی اینو که میدونی من هیچوقت به بعدش فکر نکردم..
بعد از این حرفش سمته آن دونفر رفت بلافاصله که به آنها رسید مچ دسته ات رو گرفت جیمین تعجب زده بهش نگاه میکرد هم چنین دختره ترسیده صورتش رو ندید چون طرفه دیگه ای نگاه میکرد دختره رو با خودش برد تا وسط سالن با صدای بلند همه رو صدا زد که باعث جلب شدن توجه همه مهمان ها به اونا شد می کو : یه لحظه گوش بدین می‌خوام یه چیزی بگم
ات وقتی صورته اونی که دستش رو گرفته بود دید انگار زمان ایستاد همه چی بر سرش آواره شد امکان نداشت که اون باشه می کو همچنان به حرف هایش ادامه داد
می کو : امروز در حضور همه شما ها می‌خوام بگم که خوشحالی و باعث امید دوباره زندگیمو پیدا کردم بعد از این همه تلاش تونستم تنها خواهرمو پیدا کنم
جیمین که شوکه بهش خیره شده بود یا ات ای که از دیدن دوباره برادرش دیوونه شده بود هشت سال تموم منتظرش بود اشک تویه چشم هایش جمع شدن خواب بود همش با خودش می‌گفت خواب نباشه می کو چشم های پر از اشکش رو به خواهری که هنوزم حیرت زده نگاهش میکرد دوخت

| ‌▷ ●━━─── ♪♥️ㅤㅤ آهنگ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤ
دیدگاه ها (۲۴)

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 49 ⁠`⁠ლ⁠شنیده اید میگن زندگی تلخ ب...

( استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 53 ⁠`⁠ლمی کو چشم های پر از اشکش ر...

( استاد جذاب من ) ლ( پارت 51 ⁠`)⁠ლگاهی زندگی چیزای رو برات ر...

ادامه پارت ۵۰دختره خنده ای به این متن طنزی که نوشته بودن کرد...

چند پارتی درخواستی

چند پارتی درخواستی

#دوپارتی🦋پارت¹ات روزه سختی رو توی مدرسه گذرونده بود...انقدر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط