من انبوهی از این بعدازظهرهای جمعه را بیاد دارم که
من انبوهی از این بعدازظهرهای جمعه را بیاد دارم که
در غروب آنها در خیابان، از تنهایی گریستیم ما نه آواره بودیم، نه غریب …
اما این بعدازظهر های جمعه پایان و تمامی نداشت
می گفتند از کودکی به ما که زمان باز نمی گردد…
اما نمی دانم چرا…
این بعد از ظهر های جمعه باز می گشتند!
در غروب آنها در خیابان، از تنهایی گریستیم ما نه آواره بودیم، نه غریب …
اما این بعدازظهر های جمعه پایان و تمامی نداشت
می گفتند از کودکی به ما که زمان باز نمی گردد…
اما نمی دانم چرا…
این بعد از ظهر های جمعه باز می گشتند!
- ۱.۵k
- ۱۹ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط