{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یــک لبخنـــدم را بسته بندی کرده ام

یــک لبخنـــدم را بسته بندی کرده ام

برای روزی که اتفاقی تـــو را می بینم …

آنقدر تمـــــــــیز میخندم

که به خوشبختــــی ام حســــادت کنـــی …

و من در جیب هـــایــــم

دست های خالـــی ام را فریب دهـــم

که امن ترین جای دنیـــا را انتخاب کرده انــد …
دیدگاه ها (۱)

امشب یک جمله ی تلخ مهمان من باش..که مرا در شَبی رو به انتهای...

من روز خویش رابا آفتاب روے توکز مشرق خیال دمیده‌ستآغاز می‌کن...

Before you let a word out of your mouth, hang on a moment an...

پاسی از شب رفت وقتش شد که بی تابت کنمآمدم با شعر های تازه بد...

نزدیکهای اذان مغرب خودمون رو متصل کنیم به خدا... یاعلی رفقا!...

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

حمایت نمیشه زیاد متاسفانه. پارت چهار

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

می‌گفت:دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن بادکنک...

*بادکنک!*🎈دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن باد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط