{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♚♛ تو یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند…همیشه با هم بحث میکرد

♚♛ تو یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند…همیشه با هم بحث میکردند.. یک روز، اولین خیاط یه تابلو بالای مغازه اش نصب کرد. روی تابلو نوشته بود “بهترین خیاط شهر”. دومین خیاط روی تابلوی بالای سردر مغازش نوشت “بهترین خیاط کشور”. سومین خیاط نوشت “بهترین خیاط دنیا“، چهارمین خیاط وقتی با این واقعه مواجه شد روی یک برگه کوچک با یه خط معمولی نوشت “بهترین خیاط این کوچه” قرار نیست دنیایمان را بزرگ کنیم که در آن گم شویم در همان دنیایی که هستیم میشود آدم بزرگی باشی♚♛
دیدگاه ها (۱.۹k)

دوستان هدف هاتون و بگید ؟ اشنا شیم خودم : پزشکی دانشگاه سرا...

نا امیدی یعنی باخت ♚

همیشه ما تا یک قدمی هدفمان پا پس میکشیم پس == تا ته هدفت برو...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

کابوی احمق:۲

#داستان ⭐️بهترین خیاطتو یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند…همیشه ...

داستان بهترین خیاطتو یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند…همیشه با ...

تو یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند همیشه با هم بحث میکردندیک ر...

بهترین خیاطتو یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند…همیشه با هم بحث ...

#داستان ⭐️بهترین خیاطتو یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند…همیشه ...

تو یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند…همیشه با هم بحث میکردند.. ی...

تو یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند همیشه با هم بحث میکردندیک ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط