{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر : سلام عزیزم، چطوری؟

پسر : سلام عزیزم، چطوری؟
دختر : سلام گلم، خیلی بد (با صدای پر از بغض و ناراحت)
پسر : چرا؟ چی شده؟
دختر : باید جدا بشیم
پسر : چراااااا؟
دختر: یه خانواده ای من رو پسندیدن واسه پسرشون. خانواده منم راضین ( شروع کرد به گریه کردن)الانم باید ازت تشکر کنم بخاطر همه چیز و باید برم خونه چون مادر پسره اومده میخواد من رو ببینه...
پسر : اشکات رو پاک کن...تا بهتر جلو چشم بیای... چون مادرم نمیخواد عروسش رو غمگین ببینه...
اگه عاشقی بزار تو پستات…!!!!:-)
دیدگاه ها (۴)

سناریو قفل آبی پارت ۲

.قتل. پارت چهارم

رمان :«پسر عموی جذابم»part:6ویو «علی»رفتم سر کلاس اولین چیزی...

#ارباب‌سنگدل #پارت_12ویوی تهیونگ : رفتم و بار اسلحه رو تحویل...

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

Do I love him, or do I hate him?P:⁸ویو کوک بعد از بوسه دیشب ...

دوست دختر کوچولوی منپارت47سال بعد(پرش زمانی زو حال کنید)7سال...

نقطه شروع کنسرت p,14(ویو هنا)+: خیلی خب باشه ولی نباید یکم ز...

پارت یک رمان عشق ممنوع

★ازدواج اجباری...p⁴بعد اینکه با چتر رسیدیم خونه، نشستیم روی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط