{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز دوباره دیدمش بعد از سال تو تاکسی روی صندلی جلو نشس

امروز دوباره دیدمش بعد از 3سال تو تاکسی روی صندلی جلو نشسته بودم تو دنیای خودم بودم تو دنیای خودم بودم که یه صدای خیلی خیلی اشنا گفت:مستقیم فکر کنم قلبم برای چند لحظه🖤از حرکت وایساد!
راننده هرچند متر جلوتر متوقف کرد در ماشین باز شد و صاحب اون صدای آشنا نشست تو ماشین🗝
جرئت اینکه برگردم عقب و نگاهش کنم رو نداشتم از آینه بغل ماشین نگاه کردم خودش بود....
خشکم زد....
توی یه لحظه کوتاه تموم بدنم بی حس شد داشت به بیرون نگاه میکرد یک لحظه سرش رو چرخوند ونگاهمون توی آینه ماشین بهم برخورد کرد به سرعت نگاهش رو ازم گرفت نمیدونم اونم من رو شناخت یانه توی تموم مسیر از توی آینه ماشین🙃داشتم نگاهش میکردم مثل همون موقع ها بود فقط چند تا خط روی پیشونیش اضافه شده بود کاش هیچوقت به مقصد نمیرسیدیم همونطور که3 سال پیش نرسیدیم
اما رسیدیم....
_اقا ممنون. پیاده میشم
ماشین متوقف شد
در ماشین باز شد در حالی که داشت کرایه رو به راننده میداد اسمم رو صدا زد!
تموم بدنم یخ کرد ⛓
برگشتم میخواستم یه اندازه 3سال دلتنگیم با تموم وجودم بگم''جانم''
اما پسر بچه ای که از ماشین پیاده شده بود زود تر از من گفت:بله مامان؟!
لرزش اشک توی چشمام باعث شد پسرک رو تار ببینم نگاهش کردم و بهش لبخند زدم🙂
اونم نگاهم کرد، اونم لبخند زد...
دیدگاه ها (۱)

■+ چیزے شدهـــ ْ دڪتر ْ ...؟□- متــــــأسفمــــ ْ ... ■+ ﻣَڹ...

دغدغش فردا بود، شب مُرد..!

غمگینم مثل پسری که به مادرش میگفت؛خدا را چه دیدی!شاید یک روز...

پارت ۱۲۵ پست بعدی ادامه پارت 125ویوا شوکه نگاهش کرد تند و گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط