( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت ۴۹
جیمین روبه رو خیره شد و لبخند پر از پوزخندی رو لب هایش نقش بست یوری مات و مبهوت بهش نگاه میکرد چی خنده دار بود که خودش هم متوجه نشده بود
وارد آسانسور شدن سپس دکمه را فشار داد بلافاصله جونگکوک با کلافگی ساختگی گفت
جونگکوک: یا بابا جا نمیشیم اون سوک تهیونگ شما از پله ها بیایید
تهیونگ: باشه
پشت کرد به جونگکوک و درست کنار اون سوک ایستاد ولی این
این جونگکوک را عصبانی نمیکرد بلکه بیشتر میخندید و جو را خنده دار تر میکرد باز هم با لحن سابق اش گفت
جونگکوک: هی جیمین از سناریو من خوشت نیومد
جیمین درست کنارش ایستاده بود و یوری روبه رو پست بهش با لحن تمسخرآمیز گفت
جیمین : نه خوب بود برای ذهن پوچه تو زیادم بود
یوری اون سوک تهیونگ همراه با هاری نرم خندید که اون سوک اضافه اش کرد
اون سوک : عه جیمینشی داداش خوشتیپ منو اذیت نکن دیگه
جیمین : نه واقعا رفیق دخترا خوب خرت میکنند
همه با هم بلند بلند خندیدن سپس آسانسور ایستاد هر کدام با قدم های خودشان بیرون رفتن
جونگکوک شانه تهیونگ را کنار زد و با عشق دستش را سمته راه رو گرفت و با یک لبخند پر از محبت زل زده به هاری
جونگکوک: زیبا ترین دختر جهان اول شما
هاری لبخندی زد سپس دست در آن دست گذاشت لحظه ای چشم به آن چشم های که زندگی اش معصوم میشد زل زد سپس نرم لبخند زد
با عشق و محبت دست هم راه گرفتن و هم قدم شدن
اون سوک نگاه پر از معنی اش را به جونگکوک و هاری دوخت بلافاصله یک نفس پر از غمی کشید .. و آن صحنه اون سوک از دید جونگکوک و تهیونگ پنهان نشد اون سوک سکوت کرده جلو در آپارتمان ایستادن .
بلافاصله جیمین زنگ آپارتمان را به صدا در آورد ... ولی عادت قشنگی نداشت پشت سر هم بلند بلند صدا زنگ را بالا برد و مثل همیشه جونگکوک جوگیر شده با حذف های مسخره اش دم گوش جیمین چرتو پرت میگفت
بلافاصله در باز شد و دختر کوچولو جین با لبخند و پیراهن صورتی ایستاد .....
هاری : سلام یونا جان .. خوبی
یونا : سلام خاله آره خوبم بیایید تو
بلافاصله تهیونگ دستی به موهای یونا کشید و نوازش کرد جونگکوک بهش رسید خم شد و سفت لپشو بوسید
جونگکوک: ایگو ... خیلی خوشگل شدی پرنسس
یونا دستی به لباسش کشید ... یونا : ممنون عمو .
جونگکوک اخم کرد سپس با غضب از روی زمین بلند شد و زیر لبی زمزمه کنان گفت " عمو پدرته "
اون سوک : یونا جان خوبی
پارت ۴۹
جیمین روبه رو خیره شد و لبخند پر از پوزخندی رو لب هایش نقش بست یوری مات و مبهوت بهش نگاه میکرد چی خنده دار بود که خودش هم متوجه نشده بود
وارد آسانسور شدن سپس دکمه را فشار داد بلافاصله جونگکوک با کلافگی ساختگی گفت
جونگکوک: یا بابا جا نمیشیم اون سوک تهیونگ شما از پله ها بیایید
تهیونگ: باشه
پشت کرد به جونگکوک و درست کنار اون سوک ایستاد ولی این
این جونگکوک را عصبانی نمیکرد بلکه بیشتر میخندید و جو را خنده دار تر میکرد باز هم با لحن سابق اش گفت
جونگکوک: هی جیمین از سناریو من خوشت نیومد
جیمین درست کنارش ایستاده بود و یوری روبه رو پست بهش با لحن تمسخرآمیز گفت
جیمین : نه خوب بود برای ذهن پوچه تو زیادم بود
یوری اون سوک تهیونگ همراه با هاری نرم خندید که اون سوک اضافه اش کرد
اون سوک : عه جیمینشی داداش خوشتیپ منو اذیت نکن دیگه
جیمین : نه واقعا رفیق دخترا خوب خرت میکنند
همه با هم بلند بلند خندیدن سپس آسانسور ایستاد هر کدام با قدم های خودشان بیرون رفتن
جونگکوک شانه تهیونگ را کنار زد و با عشق دستش را سمته راه رو گرفت و با یک لبخند پر از محبت زل زده به هاری
جونگکوک: زیبا ترین دختر جهان اول شما
هاری لبخندی زد سپس دست در آن دست گذاشت لحظه ای چشم به آن چشم های که زندگی اش معصوم میشد زل زد سپس نرم لبخند زد
با عشق و محبت دست هم راه گرفتن و هم قدم شدن
اون سوک نگاه پر از معنی اش را به جونگکوک و هاری دوخت بلافاصله یک نفس پر از غمی کشید .. و آن صحنه اون سوک از دید جونگکوک و تهیونگ پنهان نشد اون سوک سکوت کرده جلو در آپارتمان ایستادن .
بلافاصله جیمین زنگ آپارتمان را به صدا در آورد ... ولی عادت قشنگی نداشت پشت سر هم بلند بلند صدا زنگ را بالا برد و مثل همیشه جونگکوک جوگیر شده با حذف های مسخره اش دم گوش جیمین چرتو پرت میگفت
بلافاصله در باز شد و دختر کوچولو جین با لبخند و پیراهن صورتی ایستاد .....
هاری : سلام یونا جان .. خوبی
یونا : سلام خاله آره خوبم بیایید تو
بلافاصله تهیونگ دستی به موهای یونا کشید و نوازش کرد جونگکوک بهش رسید خم شد و سفت لپشو بوسید
جونگکوک: ایگو ... خیلی خوشگل شدی پرنسس
یونا دستی به لباسش کشید ... یونا : ممنون عمو .
جونگکوک اخم کرد سپس با غضب از روی زمین بلند شد و زیر لبی زمزمه کنان گفت " عمو پدرته "
اون سوک : یونا جان خوبی
- ۱۵.۵k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط