{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدم از سفر و جز غمم احوال نبود

آمدم از سفر و جز غمم احوال نبود

این چهل روز کم از غصهٔ چل سال نبود

با سرت بودم و فکر بدن‌ات می‌کُشتم

کاش آنروز نمی‌دیدم و پامال نبود

دم دروازهٔ ساعات عجب بزمی بود

کاشکی دور و برم اینهمه جنجال نبود

پیر شد زینبت از بس به سرت سنگ زدند

ورنه این خواهرت آنقدر کهنسال نبود

چوب را زد به لبت یاد لبت افتادم

هیچ کس فکر من و گریه اطفال نبود

خیره شد سمت سکینه، نفس‌ام بند آمد

این یکی فکر بدی داشت.... نه خلخال نبود..

خسته‌ات می‌کنم اما ز سفر برگشتم

چه بگویم خبر از زینب و اجلال نبود

جای شکر است که برگشتم و دیدم امروز

بدن کوفته‌ات گوشه گودال نبود
دیدگاه ها (۲)

وقتی باهم دعوا میکنید اما...¹با صدای بلند بهش گفتی:"برو بابا...

KIM V

my mafia p.¹ویو ات ( با صدای در سرم رو از روی پرونده بلند کر...

عشق یا نفرت؟part ⁸رفتم بالا سرش و نبضش رو گرفتمم..مرده بود.....

#عروس_فراری 🤍👀Part: ²¹از تهیونگ فاصله گرفتم و رفتم سمت مبل.....

My freind p1

قلب شکسته پارت ۸ 💔 (:

امان از دل زينب(س) آنكس كه مارا نورُ كُم واحد نوشته آب و گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط