مافیای من
,, مافیای من,,
part:8.
تهیونگ:خب
کوک:خب چی
تهیونگ:چیکار کردی
کوک:آاا اونور میگی هیچ شمارشو گرفتم
تهیونگ:عجب
کوک:اهمم هیونگ من خستم بهتره بریم استراحت کنیم
تهیونگ:منم همینطور بریم
رفتیم سمت اتاقامون و
کوک:فعلا
تهیونگ:فعلا
رفتم داخل اتاق روی تخت دراز کشیدم گوشیمو در آوردم شمارشو سیو
کردم و بهش پیام دادم
کوک:سلام لیدی کوکم
ا.ت:اها سلام
کوک:خوبی پرنسس
ا.ت:مرسی تو خوبی
کوک:مرسی لیدی
از اونجایی که خیلی خسته بودم همون طوری خوابم برد
«ا.ت»
بعد چند مین اونی اومد بیرون و موهاشو خشک کرد و
لیا:ا.ت بیا یکم درس بخونیم که دوباره روز امتحان عرر نزنی که هیچی بلد نیستم
ا.ت:یاا اونی من کی عرر زدم
لیا:کی نزدی
ا.ت: خب ولش باشه بیا بخونیم
کتابارو در آوردم گذاشتم رو تخت و با اونی شروع به خوندن و تمرین کردیم
که نمی دونم کی خوابم برد
part:8.
تهیونگ:خب
کوک:خب چی
تهیونگ:چیکار کردی
کوک:آاا اونور میگی هیچ شمارشو گرفتم
تهیونگ:عجب
کوک:اهمم هیونگ من خستم بهتره بریم استراحت کنیم
تهیونگ:منم همینطور بریم
رفتیم سمت اتاقامون و
کوک:فعلا
تهیونگ:فعلا
رفتم داخل اتاق روی تخت دراز کشیدم گوشیمو در آوردم شمارشو سیو
کردم و بهش پیام دادم
کوک:سلام لیدی کوکم
ا.ت:اها سلام
کوک:خوبی پرنسس
ا.ت:مرسی تو خوبی
کوک:مرسی لیدی
از اونجایی که خیلی خسته بودم همون طوری خوابم برد
«ا.ت»
بعد چند مین اونی اومد بیرون و موهاشو خشک کرد و
لیا:ا.ت بیا یکم درس بخونیم که دوباره روز امتحان عرر نزنی که هیچی بلد نیستم
ا.ت:یاا اونی من کی عرر زدم
لیا:کی نزدی
ا.ت: خب ولش باشه بیا بخونیم
کتابارو در آوردم گذاشتم رو تخت و با اونی شروع به خوندن و تمرین کردیم
که نمی دونم کی خوابم برد
- ۶.۹k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط