{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍂

🍂
وقتی دلتنگم
به تو می‌اندیشم
یاد تو مربعی‌ست محو و لرزان
در زمینه‌ی خاکستری روشن
در این مربع‌ها
من با به‌هم زدن پلک‌هایم
گذشته را نقاشی می‌کنم
بین من و تو
غبار و دیوار است
به سِحر این مربع‌ها
من از دیوار می‌گذرم
در رسیدن به تو
تنها راه، گذشتن است...
باید چراغ رنگ به دست بگیرم
و در خاکستری‌هایم
به دنبال تو بگردم
ای کاش
ای کاش
می‌توانستم یک قطره بیشتر
با سرخ نقاشی کنم...
دیدگاه ها (۴)

در این جهانچیزهای بسیاری هستکه زنگ می‌زنندمی‌پوسند، می‌میرند...

اخم كمرنگم براي باري ديگر به صورتم برگشت:"اينطوري نگام نكن."...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

#داستان_آموزنده #تلنگر "اجازه دهیم پدربزرگ دست به دیوار بزند...

باران از عصر شروع شده بود.چویا کنار پنجره ایستاده بود و به خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط