{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و چقدر تلخ شده انتهای جاده ی احساس ما ...

و چقدر تلخ شده انتهای جاده ی احساس ما ...
آنقدر از هم دور شده ایم که اگر فریاد هم بکشیم صدایمان به گوش هم نمیرسد ...
از هم فقط چهار رقم شماره برایمان مانده ...
و دو پروفایل سوت کور ...
و آخرین بازدیدی که ثانیه به ثانیه عوض میشود بی هیچ خبری ...
از دو فرد که برای هم قلبشان میتپید فقط و فقط یه اسم گوشه ی مخاطبین سیم کارت مانده که هفته به هفته خاک میخورد ...
بازهم چایی ام را بهم میزنم و تصور میکنم زمان عوض شده نه آدمها ...
اما تو ... انگار هوا کم کم سرد میشود ... لباس گرم بپوش ... کولاک احساس در راه است !
دیدگاه ها (۲)

💕 💕 💕 💕

#animal

فصل دومپارت بیست و هفتم | آخرین رازچند هفته گذشته بود...و را...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹صدای آژیر، سکوت سرد سحرگاه را در هم...

My lovely neighbor part : 65

ادبیات """""""""""داستان کوتاهداستان کوتاه: نوشته‌ی خداوند «...

آدم هایی هستیم که فکر می کنیم یک نفر باید برایمان از آسمان ه...

| تماشای درخت خرمالو از پشت شیشه ها |اواخر پاییز بود ، هوا ک...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ¹صدای ترمز گوش‌خراش ماشین ...

| تماشای درخت خرمالو از پشت شیشه ها |اواخر پاییز بود ، هوا ک...

دو ترم از دانشگاه میگذشتکم کم داشتم سختی تحصیل در یک شهر دیگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط