{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۶ "اخر"

پارت ۶ "اخر"
یک ماه بعد_نویسنده "کارن":
یک ماه از اون اتفاق گذشته بود و اون اتفاق استارتی بود برای اعتراف به عشقشی‌ که کشید به عروسی واقعی.الان جیمین با کت شلوار سفید اول خط و یونگی‌ با کت و شلوار مشکی اخر خط.جیمین با گریه بخاطر نبودن پدر و مادرش و یونگی‌ با اشک شوق بخاطر رسیدن به عشقش بعد از ۵ سال و کلی‌ سختی.بالاخره جیمین راه افتاد به سمت یونگی و وقتی رسید خودشو پرت کرد تو بغلش و یک دل سیر گریه کرد.بعد هم متن ازدواجشون خونده شد و بوسه ای رو هردو با اشک اغاز کردن.این بود اغاز زندگی پیشی‌ کوچولومون با جوجه رنگیمون.
دیدگاه ها (۸)

خب خب ناناز بلا های‌ کارن،یونمینو براتون گذاشتم ببینم حالا ک...

ناناز بلا های کارن تهکوک تایید شد.تا فردا یا امشب مینویسم می...

پارت ۵ساعت ۲۳ و ۲۸ دقیقه شب_جیمین:بعد از‌ اون اتفاق‌ پدرم رف...

پارت ۴۲ هفته بعد_ساعت ۲۱ و ۴۹ دقیقه شب_نویسنده "کارن":دو هفت...

پارت ۷ "اخر"یک ماه بعد_نویسنده کارن:یک ماه از اون موضوع گذشت...

پارت ۷ "اخر"۴ ماه بعد_نویسنده‌"کارن":چهار ماه گذشته بود و با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط