{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Illegal marriage

╭╌┄
Illegal marriage┄┉✿┉┄ 12

مارکو به ایزابلا قول داد و به قولش هم عمل کرد و جوری از ایزابلا مراقبت میکرد که انگار محافظ شخصی ایزابلا بود
تقریبا چند روز از وقتی که ایزابلا امده بود خونه مارکو گذشته بود و تقریبا به زندگی با مارکو عادت داشت ، توی این چند روز تقریبا برنامه مارکو رو حفظ بود، صبح ها بعد از صبحونه اش توی باشگاه خصوصی اش ورزش میکرد و با خوردن یه سری چیز میز که ایزابلا نمیدونست چیه ولی برا تامین پروتین و عضله سازی اش هست رو میخورد، بعد از اون میرفت سر کار و ظهر برمیگشت ناهار میخورد شب هم قبل از خواب دوباره ورزش میکرد
ایزابلا عم واس خودش یه گوشه بود و هر وقت دلش برا آنا تنگ میشد مارکو اونو میبرد تا آنا رو ببینه
.
.
.
باد خنگ شب روی صورتش میخورد و باعث میشد ذهنش آزاد شه که تو همین حین صدای مارکو امد:«شیشه رو بکش بالا ایزابلا، سرما نیخوری»
و پیچیده توی کوچه مد نظرش
مارکو:«از اینجا پیاده میریم»
ایزابلا باشه ای ریز گفت و دنبال مارکو پیاده رفت
ایزابلا سرش پایین بود و داشت راه میرفت که یهو مارکو گرفتش و چسبوندنش به دیوار و دستشو بالا سر ایزابلا به دیوار تکیه داد خودشم بهش نزدیک شد جوری که اندازه یه تار مو بیننشون فاصله بود
ایزابلا شوکه شد:«ما... مارکو... چی کار میکنی؟ »
مارکو آروم گفت:«هیس، بزار اینا برن»
ایزابلا تازه فهمیدم که چند تا از افراد مرد سایه داشتن نزدیکشون میشدن و از ترس تقریبا داشت جون میداد
مارکو که استرس و ترس ایزابلا رو دید سعی کرد با حرف آروم کنه ولی اونا داشتن نزدیکشون میشدن و ایزابلا همچنان ترس داشت و مارکو کاری که به فکرش رسید رو کرد و ل꙳ب هاش رو روی ل꙳ب های ایزابلا گذاشت و سعی کرد با بو꙳سe آرومش کنه
چشمای ایزابلا با این حرکت مارکو، گرد شد و خشکش زد و گونه هاش به رنگ سرخ در امد
وقتی اونا رد شدن ورفتن مارکو فاصله گرفت و به اطراف نگاه کرد ببینه کس دیگه ای نباشه ولی ایزابلا هنوز سر جاش خشکش زده بود
ایزابلا؛ «هی چرا اون کارو کردی؟ »
مارکو:«محبور بودم»
ایزابلا:«حتما باید اونکارو میکردی؟ »
مارکو:«اگه نمیکردم استرس و ترست لوت میداد»
ایزابلا:«این دلیل قانع کننده ای نبود»
مارکو:«خیلی خب، ببخشید اون موقع راهکار بهتری به ذهنم نمیرسید، حالا بیا به راهمون ادامه بدیم موندن اینجا خطرناکه»

‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊ ♡ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ·͙*̩̩͙˚̩̥̩̥*̩̩̥͙·̩̩̥͙*̩̩̥͙˚̩̥̩̥*̩̩͙‧͙ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ♡ ‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊
دیدگاه ها (۱۲)

╭╌┄ I...

╭╌┄ I...

╭╌┄ ...

╭╌┄ I...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 28 وقتی برگشت...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 18 ایزابلا و مارکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط