{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوی هجرت می‌آید:

بوی هجرت می‌آید:
بالش من پر آواز پر چلچله‌هاست.

صبح خواهد شد
و به این کاسه آب
آسمان هجرت خواهد کرد.

باید امشب بروم.
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم.
هیچ چشمی، عاشقانه به زمین خیره نبود.
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.
هیچ کسی زاغچه‌یی را سر یک مزرعه جدی نگرفت.
من به اندازه یک ابر دلم می‌گیرد
وقتی از پنجره می‌بینم حوری
- دختر بالغ همسایه -
پای کمیاب‌‌ترین نارون روی زمین
فقه می‌خواند.

چیزهایی هم هست، لحظه‌هایی پر اوج
(مثلا" شاعره‌یی را دیدم
آن‌چنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش
آسمان تخم گذاشت.
و شبی از شب‌ها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور، چند ساعت راه است؟)

باید امشب بروم.

باید امشب چمدانی را
که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست،
رو به آن وسعت بی‌واژه که همواره مرا می‌خواند.
دیدگاه ها (۲۵)

دلم بود و حرم بود و امامم بود و تنهایی...حرم قبله،حرم کعبه،ع...

"سه چیز در زندگی پایدار نیستند:رویا ها, موفقیت ها , شانس سه ...

اسپند دود می کنم، برای عشقمانهر شبنکند جادوگر زشت بی تفاوتی،...

تعهد .... به سند ازدواج نیست ....تعهد .... به حلقه ی دست چپ ...

آدم‌هایی بودیم که با نقشه‌های بزرگ در سر و چشم‌های روشن از ف...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

پارت سوم: وارثان تاریکیـ «چی شده؟»تهیونگ اسلحه‌اش را بالا آو...

تک پارتی، تهکوک | «قرار نبود عاشقت بشم»ساعت نزدیک دو نیمه‌شب...

بوی هجرت می‌آید:بالش من پر آواز پر چلچله‌هاست.صبح خواهد شدو ...

@باید امشب بروممن که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت...

کفش هایم کو

کفشهایم کوچه کسی بود صدا زد : سهرابآشنا بود صدا مثل هوا با ت...

من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از ج...

ندای آغاز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط